blue-collar worker
کارگر یقهآبی
blue-collar jobs
مشاغل یقهآبی
blue-collar community
جامعه کارگری یقهآبی
blue-collar background
سابقه کارگری یقهآبی
blue-collar families
خانوادههای کارگر یقهآبی
working blue-collar
کارگری یقهآبی
blue-collar life
زندگی کارگری یقهآبی
blue-collar town
شهر کارگری یقهآبی
blue-collar strength
قدرت کارگری یقهآبی
blue-collar values
ارزشهای کارگری یقهآبی
many blue-collar workers face physical demands on the job.
بسیاری از کارگران کمگردن با چالشهای جسمانی در محل کار مواجه هستند.
the company values its blue-collar employees and their skills.
شرکت از کارمندان کمگردن و مهارتهایشان قدردانی میکند.
there's a shortage of skilled blue-collar labor in some industries.
در برخی صنایع، کمبود نیروی کار ماهر کمگردن وجود دارد.
blue-collar jobs often require on-the-job training and experience.
مشاغل کمگردن اغلب نیاز به آموزش و تجربه در حین کار دارند.
he transitioned from a white-collar role to a blue-collar position.
او از یک نقش یقهسفید به یک موقعیت کمگردن تغییر وضعیت داد.
the blue-collar workforce is vital to the nation's infrastructure.
نیروی کار کمگردن برای زیرساختهای کشور حیاتی است.
blue-collar unions advocate for better wages and working conditions.
اتحادیههای کمگردن از افزایش حقوق و شرایط کاری بهتر حمایت میکنند.
she admired the dedication of the blue-collar team on the project.
او از تعهد تیم کمگردن در پروژه قدردانی کرد.
the apprenticeship program aims to train future blue-collar professionals.
برنامه کارآموزی هدف خود را آموزش متخصصان آینده کمگردن قرار داده است.
despite the challenges, blue-collar work can be very rewarding.
با وجود چالشها، کار کمگردن میتواند بسیار سودآور باشد.
the factory employed a large number of blue-collar workers.
کارخانه تعداد زیادی از کارگران کمگردن را استخدام کرده بود.
blue-collar worker
کارگر یقهآبی
blue-collar jobs
مشاغل یقهآبی
blue-collar community
جامعه کارگری یقهآبی
blue-collar background
سابقه کارگری یقهآبی
blue-collar families
خانوادههای کارگر یقهآبی
working blue-collar
کارگری یقهآبی
blue-collar life
زندگی کارگری یقهآبی
blue-collar town
شهر کارگری یقهآبی
blue-collar strength
قدرت کارگری یقهآبی
blue-collar values
ارزشهای کارگری یقهآبی
many blue-collar workers face physical demands on the job.
بسیاری از کارگران کمگردن با چالشهای جسمانی در محل کار مواجه هستند.
the company values its blue-collar employees and their skills.
شرکت از کارمندان کمگردن و مهارتهایشان قدردانی میکند.
there's a shortage of skilled blue-collar labor in some industries.
در برخی صنایع، کمبود نیروی کار ماهر کمگردن وجود دارد.
blue-collar jobs often require on-the-job training and experience.
مشاغل کمگردن اغلب نیاز به آموزش و تجربه در حین کار دارند.
he transitioned from a white-collar role to a blue-collar position.
او از یک نقش یقهسفید به یک موقعیت کمگردن تغییر وضعیت داد.
the blue-collar workforce is vital to the nation's infrastructure.
نیروی کار کمگردن برای زیرساختهای کشور حیاتی است.
blue-collar unions advocate for better wages and working conditions.
اتحادیههای کمگردن از افزایش حقوق و شرایط کاری بهتر حمایت میکنند.
she admired the dedication of the blue-collar team on the project.
او از تعهد تیم کمگردن در پروژه قدردانی کرد.
the apprenticeship program aims to train future blue-collar professionals.
برنامه کارآموزی هدف خود را آموزش متخصصان آینده کمگردن قرار داده است.
despite the challenges, blue-collar work can be very rewarding.
با وجود چالشها، کار کمگردن میتواند بسیار سودآور باشد.
the factory employed a large number of blue-collar workers.
کارخانه تعداد زیادی از کارگران کمگردن را استخدام کرده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید