fingers crossed
امیدوارم
point fingers
انگشت نما کردن
fingertips hurt
سر انگشتان درد می کنند
count fingers
شمارش انگشتان
cross fingers
نگاه کردن با انگشتان بستهشده
fingered the gun
اسلحه را دست کرد
fingers slipped
انگشتان لیز خورد
fingers stained
انگشتان لکه دار
fingers twitched
انگشتان تلوتلو کردند
she crossed her fingers, hoping for good luck.
او انگشتان خود را بست و امیدوار بود که خوششانس باشد.
he pointed with his fingers at the distant mountain.
او با انگشتان خود به کوه دوردست اشاره کرد.
the pianist's fingers danced across the keys.
انگشتان پیانیست به سرعت روی کلیدها حرکت کردند.
my fingers were numb from the cold weather.
انگشتان من به دلیل هوای سرد بیحس شده بودند.
she counted on her fingers to solve the problem.
او برای حل مشکل از انگشتان خود استفاده کرد و آنها را شمرد.
he interlaced his fingers and waited patiently.
او انگشتان خود را در هم گره زد و با حوصله منتظر ماند.
the child traced the letters with his fingers.
کودک با انگشتان خود حروف را دنبال کرد.
she tapped her fingers nervously on the table.
او با نگرانی انگشتان خود را به آرامی روی میز کوبید.
he stained his fingers while working with paint.
او در حالی که با رنگ کار میکرد، انگشتان خود را لکه دار کرد.
she gently massaged her temples with her fingers.
او به آرامی با انگشتان خود به طور ملایم به سرش ماساژ داد.
he drummed his fingers on the steering wheel.
او با انگشتان خود به آرامی روی فرمان ماشین کوبید.
fingers crossed
امیدوارم
point fingers
انگشت نما کردن
fingertips hurt
سر انگشتان درد می کنند
count fingers
شمارش انگشتان
cross fingers
نگاه کردن با انگشتان بستهشده
fingered the gun
اسلحه را دست کرد
fingers slipped
انگشتان لیز خورد
fingers stained
انگشتان لکه دار
fingers twitched
انگشتان تلوتلو کردند
she crossed her fingers, hoping for good luck.
او انگشتان خود را بست و امیدوار بود که خوششانس باشد.
he pointed with his fingers at the distant mountain.
او با انگشتان خود به کوه دوردست اشاره کرد.
the pianist's fingers danced across the keys.
انگشتان پیانیست به سرعت روی کلیدها حرکت کردند.
my fingers were numb from the cold weather.
انگشتان من به دلیل هوای سرد بیحس شده بودند.
she counted on her fingers to solve the problem.
او برای حل مشکل از انگشتان خود استفاده کرد و آنها را شمرد.
he interlaced his fingers and waited patiently.
او انگشتان خود را در هم گره زد و با حوصله منتظر ماند.
the child traced the letters with his fingers.
کودک با انگشتان خود حروف را دنبال کرد.
she tapped her fingers nervously on the table.
او با نگرانی انگشتان خود را به آرامی روی میز کوبید.
he stained his fingers while working with paint.
او در حالی که با رنگ کار میکرد، انگشتان خود را لکه دار کرد.
she gently massaged her temples with her fingers.
او به آرامی با انگشتان خود به طور ملایم به سرش ماساژ داد.
he drummed his fingers on the steering wheel.
او با انگشتان خود به آرامی روی فرمان ماشین کوبید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید