paused

[ایالات متحده]/pɔːzd/
[بریتانیا]/pɔzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متوقف یا قطع شده
v. زمان گذشته و قسمت گذشته pause؛ به طور موقت قطع یا متوقف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

paused video

ویدیو متوقف شده

paused game

بازی متوقف شده

paused music

موسیقی متوقف شده

paused recording

ضبط متوقف شده

paused playback

پخش متوقف شده

paused session

جلسه متوقف شده

paused timer

تایمر متوقف شده

paused download

دانلود متوقف شده

paused video call

تماس ویدیویی متوقف شده

paused task

وظیفه متوقف شده

جملات نمونه

she paused to think before answering the question.

او برای فکر کردن قبل از پاسخ دادن به سوال مکث کرد.

the music paused suddenly, leaving an eerie silence.

موسیقی ناگهان متوقف شد و سکوت وهم‌آوری ایجاد کرد.

he paused the video to take a closer look at the details.

او فیلم را متوقف کرد تا نگاهی دقیق‌تر به جزئیات بیندازد.

they paused for a moment to enjoy the beautiful view.

آنها برای لحظه‌ای مکث کردند تا از منظره زیبا لذت ببرند.

after a long speech, she paused to let her words sink in.

بعد از یک سخنرانی طولانی، او مکث کرد تا اجازه دهد صحبت‌هایش در ذهن بماند.

the game was paused due to technical difficulties.

بازی به دلیل مشکلات فنی متوقف شد.

he paused at the door, unsure if he should enter.

او در مقابل در مکث کرد، مطمئن نبود که باید وارد شود یا نه.

she paused her workout to catch her breath.

او تمرین خود را متوقف کرد تا نفسی تازه کند.

as the film paused, everyone held their breath in anticipation.

همانطور که فیلم متوقف شد، همه با انتظار نفس خود را حبس کردند.

he paused the presentation to answer questions from the audience.

او ارائه را متوقف کرد تا به سوالات مخاطبان پاسخ دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید