skills

[ایالات متحده]/skɪlz/
[بریتانیا]/skɪlz/

ترجمه

n. توانایی‌ها برای انجام وظایف به خوبی؛ روش‌ها یا تکنیک‌ها برای انجام کاری؛ تخصص فنی

عبارات و ترکیب‌ها

core skills

مهارت‌های اصلی

skills gap

شکاف مهارتی

skills needed

مهارت‌های مورد نیاز

develop skills

توسعه مهارت‌ها

essential skills

مهارت‌های ضروری

skills training

آموزش مهارت‌ها

skills assessment

ارزیابی مهارت‌ها

soft skills

مهارت‌های نرم

technical skills

مهارت‌های فنی

improving skills

بهبود مهارت‌ها

جملات نمونه

she honed her skills in photography over several years.

او مهارت‌های خود را در عکاسی طی چند سال تقویت کرد.

we need to assess their skills and experience.

ما باید مهارت‌ها و تجربه آنها را ارزیابی کنیم.

the job requires a diverse set of skills.

این شغل به مجموعه متنوعی از مهارت‌ها نیاز دارد.

he’s developed strong communication skills.

او مهارت‌های ارتباطی قوی‌ای کسب کرده است.

acquiring new skills is essential for career growth.

کسب مهارت‌های جدید برای پیشرفت شغلی ضروری است.

the training program aims to improve their skills.

برنامه آموزشی برای بهبود مهارت‌های آنها طراحی شده است.

she demonstrated impressive problem-solving skills.

او مهارت‌های حل مسئله قابل توجهی را نشان داد.

he lacks the necessary technical skills for the role.

او فاقد مهارت‌های فنی لازم برای این نقش است.

it’s important to leverage your skills effectively.

استفاده موثر از مهارت‌های شما مهم است.

they are seeking candidates with strong leadership skills.

آنها به دنبال نامزدهایی با مهارت‌های رهبری قوی هستند.

the company values employees with transferable skills.

شرکت از کارمندانی با مهارت‌های قابل انتقال قدردانی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید