smoothed

[ایالات متحده]/[smuːθd]/
[بریتانیا]/[smuːθd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای صاف یا هموار کردن؛ برای از بین بردن ناهمواری‌ها یا خشونت؛ برای ایجاد یک انتقال یا تغییر تدریجی.
adj. صاف؛ هموار.

عبارات و ترکیب‌ها

smoothed over

صافکاری شده

smoothed out

صاف شده

smoothed surface

سطح صاف

smoothed edges

لبه‌های صاف

smoothed wood

چوب صاف

smoothed sailing

سailing روان

smoothed speech

گفتار روان

smoothed down

صاف شده

smoothed finish

پوشش صاف

being smoothed

در حال صافکاری

جملات نمونه

the rough edges of the wood were smoothed with sandpaper.

لبه‌های زبر چوب با سمباده صاف شدند.

after the storm, the lake's surface was beautifully smoothed.

بعد از طوفان، سطح دریاچه به زیبایی صاف شده بود.

she smoothed her dress before walking onto the stage.

او قبل از رفتن روی صحنه، لباسش را صاف کرد.

the software update smoothed out several glitches in the system.

به‌روزرسانی نرم‌افزار چندین اشکال را در سیستم رفع کرد.

he smoothed his hair and adjusted his tie.

او موهایش را صاف کرد و بسته‌اش را مرتب کرد.

the artist smoothed the clay to create a perfect curve.

هنرمند برای ایجاد یک منحنی کامل، خاک رس را صاف کرد.

the financial data was smoothed to remove seasonal fluctuations.

اطلاعات مالی برای حذف نوسانات فصلی، صاف شد.

the politician smoothed over the awkward situation with a joke.

سیاستمدار با یک شوخی، شرایط ناخوشاوت را آرام کرد.

the child smoothed the wrinkles from the blanket.

کودک چروک‌ها را از روی پتو صاف کرد.

the algorithm smoothed the data to identify trends.

الگوریتم داده‌ها را صاف کرد تا روندها را شناسایی کند.

the path was smoothed for easier cycling.

مسیر برای دوچرخه‌سواری آسان‌تر صاف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید