straightway

[ایالات متحده]/ˈstreɪtweɪ/
[بریتانیا]/ˈstreɪtweɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مستقیم، فوراً؛ بلافاصله، به سرعت
adj. به صورت خطی، به ترتیب مستقیم

عبارات و ترکیب‌ها

go straightway

برو به طور مستقیم

come straightway

به طور مستقیم بیا

act straightway

به طور مستقیم عمل کن

respond straightway

به طور مستقیم پاسخ بده

leave straightway

به طور مستقیم برو

tell straightway

به طور مستقیم بگو

return straightway

به طور مستقیم برگرد

start straightway

به طور مستقیم شروع کن

finish straightway

به طور مستقیم تمام کن

report straightway

به طور مستقیم گزارش کن

جملات نمونه

she left the meeting straightway to catch her flight.

او بلافاصله بعد از جلسه برای گرفتن پرواز محل را ترک کرد.

he went straightway to the store after work.

او بلافاصله بعد از کار به مغازه رفت.

the doctor advised him to start treatment straightway.

پزشک به او توصیه کرد که بلافاصله درمان را شروع کند.

we need to address this issue straightway.

ما باید بلافاصله به این موضوع رسیدگی کنیم.

she accepted the offer straightway without hesitation.

او بلافاصله بدون هیچ گونه تردیدی پیشنهاد را پذیرفت.

he promised to call me straightway when he arrives.

او قول داد که بلافاصله با من تماس بگیرد وقتی که رسید.

they decided to leave straightway after the ceremony.

آنها بلافاصله بعد از مراسم تصمیم گرفتند که بروند.

she straightway realized her mistake and apologized.

او بلافاصله متوجه اشتباهش شد و عذرخواهی کرد.

the manager asked him to report straightway.

مدیر از او خواست که بلافاصله گزارش دهد.

he straightway understood the importance of the task.

او بلافاصله اهمیت وظیفه را فهمید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید