uninvolved

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شرکت نکردن در; شامل نشدن.

جملات نمونه

She remained uninvolved in the heated argument.

او در بحث داغ درگیر نشد.

He is uninvolved in the decision-making process.

او در فرآیند تصمیم گیری مشارکت ندارد.

The teacher remained uninvolved in the student's personal issues.

معلم در مسائل شخصی دانش آموز دخالت نکرد.

The company owner is uninvolved in day-to-day operations.

صاحب شرکت در عملیات روزانه دخالت نمی کند.

She prefers to stay uninvolved in office politics.

او ترجیح می دهد در سیاست های اداری دخالت نکند.

The neighbors were uninvolved in the dispute between the two families.

همسایگان در اختلاف بین دو خانواده دخالت نداشتند.

He remained uninvolved in the gossip going around the office.

او در شایعاتی که در حال گردش در دفتر بود، دخالت نکرد.

The CEO chose to stay uninvolved in the minor issues of the company.

مدیر عامل انتخاب کرد که در مسائل جزئی شرکت دخالت نکند.

She was uninvolved in the decision-making process due to being on leave.

او به دلیل مرخصی در فرآیند تصمیم گیری مشارکت نداشت.

He remained uninvolved in the conflict between his colleagues.

او در درگیری بین همکارانش دخالت نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید