untie

[ایالات متحده]/ʌn'taɪ/
[بریتانیا]/ʌn'taɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی:
vt. & vi. شل کردن، باز کردن; رهایی از یک بند; آزاد کردن; حل کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریuntying
قسمت سوم فعلuntied
زمان گذشتهuntied
شکل سوم شخص مفردunties

عبارات و ترکیب‌ها

untie the knot

گره را باز کن

جملات نمونه

untie a horse from a tree.

باز کردن اسبی از روی درخت

He untied the ropes.

او طناب‌ها را باز کرد.

she knelt to untie her laces.

او برای باز کردن بندهای کفشش زانو زد.

Morton untied the parcel.

مورتون بسته را باز کرد.

untie sb.from his promise

آزادی بخشیدن به کسی از قولش

Will the negotiators be able to untie the Gordian knot?

آیا مذاکره‌کنندگان قادر به گشودن گره کوردی خواهند بود؟

Slack the rope before trying to untie the knot.

قبل از تلاش برای باز کردن گره، طناب را شل کنید.

The ropes were entangled so I was not able to untie the parcel.

طناب‌ها گره خورده بودند، بنابراین نتوانستم بسته را باز کنم.

As it was undernourish at the later stage and the bags were easily untied, the production was mw with short growing period.

از آنجایی که در مراحل بعدی دچار کمبود تغذیه بود و کیسه‌ها به راحتی باز می‌شدند، تولید با یک دوره رشد کوتاه بود.

This method does not need to untie the pole downlead then to carry on the earth resistance survey, has solved the biggest malpractice which in the existing measuring technique exists .

این روش نیازی به باز کردن سیم اتصال به پایه ندارد تا بتوان ادامه سنجش مقاومت زمین را انجام داد، بزرگترین سوء عملکردی را که در تکنیک اندازه‌گیری موجود وجود دارد، حل کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید