awaken
بیدار شدن
The noise wakened me.
صدای مزاحم مرا از خواب بیدار کرد.
a heavy sleeper who was not wakened by the cat burglar.
یکخواب سنگین که توسط دزد خانهبردار بیدار نشد.
He wakened at 7 o'clock.
او ساعت 7 از خواب بیدار شد.
What time are you going to waken him?
قرار است او را چه زمانی بیدار کنید؟
The book wakened the reader's interest.
کتاب باعث ایجاد علاقه در خواننده شد.
Nature seems to be wakened from a dead sleep.
به نظر میرسد طبیعت از یک خواب طولانی بیدار شده است.
It is frightening to most children to waken and find a stranger.
برای اکثر کودکان ترسناک است که از خواب بیدار شوند و متوجه شوند یک غریبه وجود دارد.
We must waken the people to the dangers facing our country.
ما باید مردم را نسبت به خطراتی که کشور ما با آن روبرو است، آگاه کنیم.
She closed the door very quietly,as she was afraid of wakening her baby.
او به آرامی در را بست، زیرا میترسید نوزادش را بیدار کند.
I plan to waken at six o'clock tomorrow.See Usage Note at wake 1
من قصد دارم فردا ساعت شش از خواب بیدار شوم. برای اطلاعات بیشتر به بخش 'نکات استفاده' در مورد 'بیدار شدن' مراجعه کنید.
Old longings nomadic leap, Chafing at custom's chain; Again from its brumal sleep, Wakens the ferine strain.
آرزوهای قدیمی، جهشهای عشایری، بیقراری در برابر زنجیر آداب و رسوم؛ بار دیگر از خواب زمستانیاش، غریزه وحشی را بیدار میکند.
awaken
بیدار شدن
The noise wakened me.
صدای مزاحم مرا از خواب بیدار کرد.
a heavy sleeper who was not wakened by the cat burglar.
یکخواب سنگین که توسط دزد خانهبردار بیدار نشد.
He wakened at 7 o'clock.
او ساعت 7 از خواب بیدار شد.
What time are you going to waken him?
قرار است او را چه زمانی بیدار کنید؟
The book wakened the reader's interest.
کتاب باعث ایجاد علاقه در خواننده شد.
Nature seems to be wakened from a dead sleep.
به نظر میرسد طبیعت از یک خواب طولانی بیدار شده است.
It is frightening to most children to waken and find a stranger.
برای اکثر کودکان ترسناک است که از خواب بیدار شوند و متوجه شوند یک غریبه وجود دارد.
We must waken the people to the dangers facing our country.
ما باید مردم را نسبت به خطراتی که کشور ما با آن روبرو است، آگاه کنیم.
She closed the door very quietly,as she was afraid of wakening her baby.
او به آرامی در را بست، زیرا میترسید نوزادش را بیدار کند.
I plan to waken at six o'clock tomorrow.See Usage Note at wake 1
من قصد دارم فردا ساعت شش از خواب بیدار شوم. برای اطلاعات بیشتر به بخش 'نکات استفاده' در مورد 'بیدار شدن' مراجعه کنید.
Old longings nomadic leap, Chafing at custom's chain; Again from its brumal sleep, Wakens the ferine strain.
آرزوهای قدیمی، جهشهای عشایری، بیقراری در برابر زنجیر آداب و رسوم؛ بار دیگر از خواب زمستانیاش، غریزه وحشی را بیدار میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید