Ignorance of the law is no excuse.
نادانی قانون بهانهای نیست.
His ignorance is appalling.
نادانی او وحشتناک است.
sheer ignorance of sth.
نادانی محض در مورد چیزی.
His ignorance is a proverb.
نادانی او یک ضرب المثل است.
His ignorance is surprising.
نادانی او غیرمنتظره است.
a comment testifying ignorance;
اظهری که نشان دهنده نادانی است.
an allegory on the theme of the passage from ignorance to knowledge.
یک تمثیل در مورد موضوع گذار از نادانی به دانش.
We are in complete ignorance of his plans.
ما کاملاً از برنامههای او بیخبر هستیم.
I regret my ignorance on the subject.
من از نادانی خودم در این مورد پشیمانم.
People labour under ignorance and superstition.
مردم در جهل و خرافات دست و پا میزنند.
Ignorance is no excuse for breaking the law.
نادانی بهانهای برای شکستن قانون نیست.
He displayed a willful ignorance of their plight.
او با نادانی عمدی از وضعیت آنها چشم پوشی کرد.
he acted in ignorance of basic procedures.
او با نادانی از رویههای اساسی عمل کرد.
ignorance of Latin would be a disgrace and a shame to any public man.
نادانی در مورد زبان لاتین ننگ و شرم هر مرد عامالفعل خواهد بود.
the remark was enough to establish his woeful ignorance about the theatre.
این اظهار نظر برای نشان دادن نادانی غم انگیز او در مورد تئاتر کافی بود.
The relation of disease to poverty and ignorance is easy to see.
ارتباط بیماری با فقر و نادانی به راحتی قابل مشاهده است.
She remained in blissful ignorance of these events.
او به خوشی از این وقایع بیخبر ماند.
offered a defense based on ignorance of the circumstances;
دفاعی بر اساس نادانی از شرایط ارائه کرد.
a simple admittance of ignorance was much to be preferred to any amount of flannel.
یک اعتراف ساده به نادانی بسیار ترجیح داده می شد تا هر مقدار پوشش.
spoke with blithe ignorance of the true situation.See Synonyms at jolly
با بیخیال و نادانی نسبت به وضعیت واقعی صحبت کرد. به مترادفها در شادی مراجعه کنید
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید