rafi

[ایالات متحده]/ˈrɑːfi/
[بریتانیا]/ˈræfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نام خاص؛ نام شخصی (در контекست‌های ترکی، پاکستانی، عربی و اسرائیلی)

عبارات و ترکیب‌ها

rafi is here

rafی اینجا است

where is rafi

rafی کجاست

call rafi

rafی را ببین

rafi and maya

rafی و مایا

dear rafi

گرامی به rafی

rafi knows

rafی می‌داند

rafi said

rafی گفت

meet rafi

rafی را ببین

rafi comes

rafی می‌آید

good rafi

rafی خوب است

جملات نمونه

rafi is a talented musician who plays the piano beautifully.

рафی یک موسیقی‌دان ماهر است که به‌خوبی پیانو می‌زند.

my friend rafi always helps others in need.

دوست من رافی همیشه به دیگران در مواقع نیاز کمک می‌کند.

rafi decided to pursue his dream of becoming an actor.

рафی تصمیم گرفت که روی آرزوی خود برای شدن بازیگر کار کند.

we met rafi at the conference last week.

ما هفته گذشته در کنفرانس با رافی آشنا شدیم.

rafi showed great courage during the difficult times.

rafی در زمان‌های دشوار شجاعت زیادی نشان داد.

the book written by rafi received critical acclaim.

کتابی که توسط رافی نوشته شد، تحسین منتقدان را جلب کرد.

rafi has an impressive collection of vintage guitars.

rafی مجموعه‌ای بسیار جذاب از گیتارهای قدیمی دارد.

our teacher rafi makes learning enjoyable.

معلم ما، رافی، یادگیری را لذت‌بخش می‌کند.

rafi volunteered at the local shelter every weekend.

rafی هر هفته‌ای در مراکز محلی داوطلب کار می‌کرد.

the delicious meal was prepared by rafi himself.

عصر غذای لذیذ توسط خود رافی آماده شد.

rafi demonstrated exceptional leadership skills in the project.

rafی در پروژه‌ای مهارت رهبری بسیار خاصی نشان داد.

i admire rafi's dedication to his craft.

من به اشتغال رافی به هنر خود احترام می‌گذارم.

rafi travels to different countries to explore new cultures.

rafی به کشورهای مختلف سفر می‌کند تا فرهنگ‌های جدید را کاوش کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید