snowstorm
طوفان برف
snowflake
برفتک
snowman
مرد برفی
snowball fight
نبرد توپ برفی
snow white
برف سفید
in the snow
در برف
heavy snow
برف سنگین
snow cover
پوشش برف
snow leopard
ببر برفی
snow storm
طوفان برفی
the first snow
اولین برف
snow fall
برق زنی
snow job
کلاهبرداری
john snow
جان اسنو
wet snow
برف نمناک
light snow
برف سبک
snow day
روز برفی
fresh snow
برف تازه
play with snow
بازی با برف
snow flake
برفتک
snow load
بار برف
Snow is cementing.
برف در حال سیمانشدن است.
the snow season; snow removal.
فصل برفی؛ برفکنی.
the snow is lovely and crisp.
برف زیبا و خنک است.
a snow belt. A
یک منطقه برفی. یک
there's more snow on the way.
برف بیشتری در راه است.
a mask of snow on the ground
ماسكهای از برف روی زمین
The snow fell in a whirl.
برف به صورت گردابی میبارید.
The snow was knee-deep.
برف تا زانو بود.
It is snow and ice crystals.
این برف و کریستالهای یخ است.
snow with a firm crust.
برف با یک پوسته محکم.
The snow made fast.
برف به سرعت میرسید.
equip a car with snow tires.
به لاستیکهای زمستانی مجهز کردن یک خودرو.
snow drifting in furrows.
برف در جویها در حال انباشت است.
the snow drove against him.
برف به سمت او رانده شد.
the snow was almost knee-deep.
برف تقریباً تا زانو بود.
It was on Friday that all the snow fell.
جمعه بود که همه برفها ریخت.
the first snows of winter.
اولین برفهای زمستان.
It is snowing in great flakes.
در حال حاضر برف با لکههای بزرگ میبارد.
The snow drifts in heaps.
برف به صورت توده انباشته می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید