snow

[ایالات متحده]/snəʊ/
[بریتانیا]/sno/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برف، انباشت بلورهای آب یخ زده
vi. به صورت برف افتادن
vt. باعث افتادن به آرامی و به طور بی صدا شدن؛ پوشاندن با یک لایه سفید

عبارات و ترکیب‌ها

snowstorm

طوفان برف

snowflake

برف‌تک

snowman

مرد برفی

snowball fight

نبرد توپ برفی

snow white

برف سفید

in the snow

در برف

heavy snow

برف سنگین

snow cover

پوشش برف

snow leopard

ببر برفی

snow storm

طوفان برفی

the first snow

اولین برف

snow fall

برق زنی

snow job

کلاهبرداری

john snow

جان اسنو

wet snow

برف نمناک

light snow

برف سبک

snow day

روز برفی

fresh snow

برف تازه

play with snow

بازی با برف

snow flake

برف‌تک

snow load

بار برف

جملات نمونه

Snow is cementing.

برف در حال سیمان‌شدن است.

the snow season; snow removal.

فصل برفی؛ برف‌کنی.

the snow is lovely and crisp.

برف زیبا و خنک است.

a snow belt. A

یک منطقه برفی. یک

there's more snow on the way.

برف بیشتری در راه است.

a mask of snow on the ground

ماسكه‌ای از برف روی زمین

The snow fell in a whirl.

برف به صورت گردابی می‌بارید.

The snow was knee-deep.

برف تا زانو بود.

It is snow and ice crystals.

این برف و کریستال‌های یخ است.

snow with a firm crust.

برف با یک پوسته محکم.

The snow made fast.

برف به سرعت می‌رسید.

equip a car with snow tires.

به لاستیک‌های زمستانی مجهز کردن یک خودرو.

snow drifting in furrows.

برف در جوی‌ها در حال انباشت است.

the snow drove against him.

برف به سمت او رانده شد.

the snow was almost knee-deep.

برف تقریباً تا زانو بود.

It was on Friday that all the snow fell.

جمعه بود که همه برف‌ها ریخت.

the first snows of winter.

اولین برف‌های زمستان.

It is snowing in great flakes.

در حال حاضر برف با لکه‌های بزرگ می‌بارد.

The snow drifts in heaps.

برف به صورت توده انباشته می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید