absolutize

[ایالات متحده]/ˌæbsəˈljuːtaɪz/
[بریتانیا]/ˌæb.səˈljut.aɪz/

ترجمه

v. چیزی را مطلق کردن; تبدیل چیزی به یک قاعده یا اصل مطلق

عبارات و ترکیب‌ها

absolutize a concept

تبدیل یک مفهوم به مطلق

absolutize one's beliefs

تبدیل باورهای یک فرد به مطلق

absolutize differences

تبدیل تفاوت‌ها به مطلق

absolutize one's morality

تبدیل اخلاق یک فرد به مطلق

absolutize personal values

تبدیل ارزش‌های شخصی به مطلق

absolutize the outcome

تبدیل نتیجه به مطلق

جملات نمونه

his views absolutized into an inflexible dogma.

دیدگاه‌های او به یک اصل مطلق و غیرقابل انعطاف تبدیل شد.

she tried to absolutize her own experience, ignoring others' perspectives.

او سعی کرد تجربه خود را مطلق کند، در حالی که دیدگاه دیگران را نادیده می‌گرفت.

the media often absolutizes complex issues, creating black-and-white narratives.

رسانه‌ها اغلب مسائل پیچیده را مطلق می‌کنند و داستان‌های سیاه و سفید می‌سازند.

he absolutized success, believing it was the only measure of worth.

او موفقیت را مطلق کرد و معتقد بود که تنها معیار ارزشمندی است.

it's dangerous to absolutize rules without considering context.

بدون در نظر گرفتن زمینه، مطلق کردن قوانین خطرناک است.

their love story was idealized and absolutized, becoming a fairy tale.

داستان عشق آنها ایده‌آل و مطلق شد و به یک داستان افسانه‌ای تبدیل شد.

the company's mission statement absolutizes customer satisfaction as its primary goal.

بیانیه ماموریت شرکت، رضایت مشتری را به عنوان هدف اصلی خود مطلق می‌کند.

he absolutized his role as a leader, demanding absolute obedience from his followers.

او نقش خود را به عنوان یک رهبر مطلق کرد و از پیروان خود اطاعت مطلق خواست.

the dictator's regime absolutized power, suppressing any dissent or opposition.

رژیم دیکتاتور قدرت را مطلق کرد و هرگونه مخالفت یا اعتراض را سرکوب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید