aggrieved

[ایالات متحده]/ə'griːvd/
[بریتانیا]/ə'ɡrivd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ظلم یا رفتار ناعادلانه

عبارات و ترکیب‌ها

feeling aggrieved

احساس ناراحتی یا رنج

express aggrieved feelings

ابراز احساس ناراحتی یا رنج

deeply aggrieved

به شدت ناراحت یا رنجیده

aggrieved party

طرف ناراضی یا آسیب‌دیده

جملات نمونه

they were aggrieved at the outcome.

آنها در برابر نتیجه متحمل رنج شدند.

she did not see herself as the aggrieved party.

او خود را طرف آسیب‌دیده نمی‌دید.

her aggrieved tone held a touch of vinegar.

لحن ناراضی او کمی سرکه داشت.

He felt aggrieved at not being chosen for the team.

او احساس ناراحتی می‌کرد که برای تیم انتخاب نشده است.

She is the aggrieved person whose fiance&1& did not show up for their wedding.

او فردی است که ناراضی است زیرا نامزدش در عروسی آنها حاضر نشد.

aggrieved by the decision

ناراضی از تصمیم.

deeply aggrieved by the loss

به شدت ناراضی از دست دادن.

aggrieved over the unfair treatment

ناراضی از رفتار ناعادلانه.

feeling aggrieved by the lack of recognition

احساس ناراحتی به دلیل عدم شناخت.

aggrieved by the betrayal of trust

ناراضی از خیانت اعتماد.

نمونه‌های واقعی

However, A felt aggrieved because he thought it was his freedom to choose clothes.

با این حال، الف احساس ناراحتی کرد زیرا فکر می‌کرد حق انتخاب لباس از آن اوست.

منبع: IELTS Speaking Part 2: January to April 2023

Harry, who had just sighted the Snitch circling the opposite goalpost, pulled up feeling distinctly aggrieved.

هری که به تازگی اسنچ را در حال چرخیدن در اطراف دروازه مقابل دیده بود، با احساس ناراحتی شدید متوقف شد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" I like turnips, " said Jack, aggrieved. " I could do with some mashed turnips right now" .

" من چغندر دوست دارم، " جک گفت، ناراحت. " من الان به چغندرهای پوره نیاز دارم."

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

He arose somewhat hurt and very deeply aggrieved.

او کمی آسیب‌دیده و بسیار ناراحت برخاست.

منبع: New Arabian Nights (Volume 1)

Agrippina was aggrieved by these actions but Nero was undeterred.

آگریپینا از این اقدامات ناراحت بود اما نرون مصمم بود.

منبع: Character Profile

He was evidently surprised and slightly aggrieved at his own ignorance.

او به وضوح از نادانی خود متعجب و کمی ناراحت بود.

منبع: Itan Flomei

I would rather have your anger than that cool aggrieved politeness.

من ترجیح می دهم خشم شما را به آن ادب سرد و ناراحت کننده داشته باشم.

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

The weak countries were aggrieved and aggravated.

کشورهای ضعیف ناراحت و عصبانی بودند.

منبع: Pan Pan

Rosamond felt that she was aggrieved, and that this was what Lydgate had to recognize.

رزاموند احساس کرد که ناراحت است و این چیزی بود که لیدگیت باید تشخیص می داد.

منبع: Middlemarch (Part Four)

There was a tinge of sadness in his deep joy; Dinah knew it, and did not feel aggrieved.

رنگ غم در شادی عمیقش وجود داشت؛ دینا آن را می دانست و احساس ناراحتی نمی کرد.

منبع: Adam Bede (Volume Four)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید