apostatizing

[ایالات متحده]/ˌæpəˈstætɪzaɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˌæpəˈstætəˌzaɪ./

ترجمه

v به طور عمومی و رسمی از اعتقادات مذهبی یا سیاسی خود کناره‌گیری یا دست برداشتن، معمولاً به طور علنی؛ به دور شدن از یک ایمان یا گروه

عبارات و ترکیب‌ها

apostatizing in public

تبدید مذهب در حضور عموم

apostatizing under pressure

تبدید مذهب تحت فشار

apostatizing from tradition

تبدید مذهب از سنت

جملات نمونه

he was accused of apostatizing from his faith.

او به خیانت به آیین خود متهم شده بود.

apostatizing can lead to significant social consequences.

تبدیل شدن به مرتد می‌تواند منجر به عواقب اجتماعی قابل توجهی شود.

she felt guilty about apostatizing after years of devotion.

او پس از سال‌ها تعهد، احساس گناهی در مورد تبدیل شدن به مرتد داشت.

the community was shocked by his decision to start apostatizing.

جامعه از تصمیم او برای شروع خیانت به آیین خود شوکه شد.

apostatizing often involves a deep internal struggle.

تبدیل شدن به مرتد اغلب شامل یک کشمکش درونی عمیق است.

many fear the repercussions of apostatizing in their culture.

بسیاری از عواقب تبدیل شدن به مرتد در فرهنگ آنها می‌ترسند.

he wrote a book about the dangers of apostatizing.

او کتابی در مورد خطرات خیانت به آیین نوشت.

apostatizing can sometimes be a form of personal liberation.

تبدیل شدن به مرتد گاهی اوقات می‌تواند نوعی رهایی شخصی باشد.

her apostatizing was a controversial topic among her peers.

تبدیل شدن به مرتد او موضوع بحث‌برانگیزی در بین همسالانش بود.

he struggled with the idea of apostatizing for many years.

او سال‌ها با این ایده دست و پنجه نرم کرد که به آیین خود خیانت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید