baas

[ایالات متحده]/beɪs/
[بریتانیا]/baːs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع baa، صدایی که توسط یک گوسفند تولید می‌شود؛ boss، استاد

جملات نمونه

he is a baas in the office.

او یک مدیر در دفتر است.

she always acts like a baas during meetings.

او همیشه در جلسات مانند یک مدیر رفتار می‌کند.

the baas made an important decision today.

مدیر امروز یک تصمیم مهم گرفت.

everyone respects the baas for his leadership.

همه به خاطر رهبری‌اش مدیر را محترم می‌دانند.

it's crucial to communicate with the baas effectively.

ارتباط موثر با مدیر بسیار مهم است.

the baas gave us a motivational speech.

مدیر یک سخنرانی انگیزشی برای ما داشت.

as the baas, she oversees all operations.

همانطور که مدیر است، او بر همه عملیات نظارت دارد.

he has a reputation as a tough baas.

او به عنوان یک مدیر سخت‌گیر شهرت دارد.

the baas is always open to new ideas.

مدیر همیشه برای ایده‌های جدید باز است.

she was promoted to baas after years of hard work.

او پس از سال‌ها تلاش سخت به مقام مدیر ارتقا یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید