backstab someone
خنجر زدن کسی
get backstabbed
خنجر زده شدن
a backstabbing friend
دوست خنجرساز
be a backstabber
خنجرساز بودن
a backstabbing act
عمل خنجرسازانه
backstabbing betrayal
خیانت خنجرسازانه
avoid getting backstabbed
از خنجر زده شدن اجتناب کنید
a backstabbing move
حرکت خنجرسازانه
suspect backstabbing
خنجر زدن مشکوک
it's hard to trust someone who might backstab you.
سخت است به کسی که ممکن است پشت سر شما خنجر بزند اعتماد کرد.
she felt betrayed when her friend decided to backstab her.
او احساس خیانت کرد وقتی دوستش تصمیم گرفت پشت سرش خنجر بزند.
in the competitive world of business, backstabbing is common.
در دنیای رقابتی کسب و کار، خنجر زدن رایج است.
he was known to backstab his colleagues to get ahead.
او به خاطر پیشی گرفتن از همکارانش به خنجر زدن معروف بود.
backstabbing can ruin friendships and careers.
خنجر زدن می تواند دوستی ها و مشاغل را خراب کند.
the office politics often involve backstabbing.
سیاست های اداری اغلب شامل خنجر زدن می شود.
she warned him to watch out for backstabbers.
او به او هشدار داد که مراقب خنجر زن ها باشد.
he regretted his decision to backstab his partner.
او تصمیمش برای خنجر زدن به شریکش را پشیمان بود.
trust is hard to rebuild after a backstab.
پس از خنجر زدن، اعتماد کردن سخت است.
backstabbing is a sign of insecurity in a team.
خنجر زدن نشانه ناامنی در یک تیم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید