bagged

[ایالات متحده]/bæɡd/
[بریتانیا]/bæg d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شل یا آویزان; مست (زبان عامیانه)
v. برداشت کردن (فعل گذشته participle از bag)

عبارات و ترکیب‌ها

bagged the winner

برنده را به دست آورد

bagged a deal

یک معامله را به دست آورد

bagged groceries

مواد غذایی را بست

bagged lunch

ناهار را بست

bagged a promotion

یک ارتقا را به دست آورد

bagged his ticket

بلیطش را به دست آورد

bagged his success

موفقیتش را به دست آورد

جملات نمونه

she bagged the last piece of cake at the party.

او آخرین تکه کیک را در مهمانی به دست آورد.

he bagged a big promotion at work.

او یک ارتقای بزرگ در محل کار به دست آورد.

they bagged several awards for their performance.

آنها جوایز متعددی برای عملکرد خود دریافت کردند.

we bagged all our groceries before heading home.

ما تمام خریدهای خود را قبل از رفتن به خانه جمع کردیم.

the hunter bagged a deer during the season.

شکارچی در طول فصل یک گوزن به دست آورد.

she bagged a great deal on her new laptop.

او یک معامله عالی برای لپ تاپ جدیدش به دست آورد.

they bagged their first win of the season.

آنها اولین پیروزی خود در فصل را به دست آوردند.

he quickly bagged his lunch before the meeting.

او قبل از جلسه به سرعت ناهارش را جمع کرد.

she bagged a ticket to the sold-out concert.

او یک بلیط برای کنسرت پرفروش به دست آورد.

after a long search, i finally bagged the perfect job.

پس از جستجوی طولانی، من سرانجام شغل مناسب را به دست آوردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید