barbu

[ایالات متحده]/bɑːrˈbuː/
[بریتانیا]/bɑːrˈbuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماهی ویرجینیا (یک گونه ماهی از خانواده ماهی‌های مackerel، همچنین به عنوان ماهی اسپانیایی شناخته می‌شود)
شکل‌های واژه
جمعbarbus

جملات نمونه

the mysterious bearded man walked into the café.

مرد مرموز باربا در کافه وارد شد.

my uncle has become completely barbu these days.

چند روز اخیر دوست من کاملاً باربا شده است.

he looks very distinguished with his new barbu look.

با ظاهر جدید باربا او بسیار متمایز به نظر می‌رسد.

a bearded fisherman was mending his nets by the river.

یک ماهیگیر باربا در کنار رودخانه کف‌هایش را تعمیر می‌کرد.

the barbu style has become very popular among hipsters.

سبک باربا در میان هیپسترها بسیار محبوب شده است.

my father has been barbu for as long as i can remember.

پدرم از زمانی که من به خاطر می‌آورم باربا بوده است.

the barbu professor lectured on ancient philosophy.

پروفسور باربا درباره فلسفه باستانی سخنرانی کرد.

after three months without shaving, he became quite barbu.

پس از سه ماه بدون ریختن مو، او کاملاً باربا شد.

the barbu gentleman offered me his seat on the bus.

آقای باربا در اتوبوس به من کرسی‌اش را ارائه داد.

i prefer men who are slightly barbu.

من مردانی را که کمی بارба هستند، ترجیح می‌دهم.

the barbu cat sat on the windowsill watching the birds.

میش باربا روی پنجره نشسته و پرندگان را نظارت می‌کرد.

a bearded stranger approached me in the market.

یک شخص باربا غریب در بازار به من نزدیک شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید