barehead

[ایالات متحده]/[ˈbeəˌhed]/
[بریتانیا]/[ˈbɛərˌhɛd]/

ترجمه

n. شخصی بدون کلاه یا پوششی روی سرش؛ شخصی که سرش تراشیده شده است.
adj. بدون کلاه یا پوشش روی سر.

عبارات و ترکیب‌ها

barehead man

مرد بی‌سر

seeing barehead

دیدن بدون سر

barehead child

کودک بی‌سر

quite barehead

کاملاً بدون سر

barehead statue

مجسمه بی‌سر

running barehead

بدون سر دویدن

a barehead

یک بی‌سر

barehead image

تصویر بی‌سر

look barehead

به بی‌سر نگاه کردن

barehead figure

تصویر بی‌سر

جملات نمونه

the barehead statue stood stark against the grey sky.

مجسمه بی‌سر در برابر آسمان خاکستری برجسته ایستاده بود.

he emerged from the water, a shivering barehead.

او از آب بیرون آمد، یک بی‌سر لرزان.

the child ran through the sprinkler as a barehead.

کودک در حالی که بی‌سر بود، از میان آب‌پاش دوید.

a barehead swimmer cut through the water with speed.

یک شناگر بی‌سر با سرعت از میان آب عبور کرد.

the artist painted a portrait of a striking barehead.

هنرمند پرتره‌ای از یک بی‌سر چشمگیر نقاشی کرد.

despite the cold, he remained a defiant barehead.

با وجود سرما، او همچنان یک بی‌سر مصمم باقی ماند.

the barehead man stared intensely at the horizon.

مرد بی‌سر با دقت به افق خیره شد.

she noticed the barehead boy playing in the park.

او پسر بی‌سر را در حال بازی در پارک متوجه شد.

the photograph showed a solitary barehead figure.

عکس یک شخصیت بی‌سر تنها را نشان می‌داد.

he felt the sun on his barehead as he walked.

وقتی راه می‌رفت، او خورشید را روی سرش احساس کرد.

the dancer’s barehead contrasted with her flowing costume.

بی‌سر رقصنده با لباس شناور او تضاد داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید