batting average
متوسط ضربه زدن
battleground
میدان جنگ
battlefield
میدان جنگ
batter
بازیکن
battleship
ناو
battle cry
اشعار جنگی
battle formation
تشکیل جنگی
The batter is out.
بازیکن ضربه زن حذف شد.
a slump in a batting average.
افت در میانگین ضربه زدن.
the alert stance of a batter in baseball.
حالت هوشیارانه یک بازیکن بیسبال.
The batter proofed overnight.
بازیکن ضربه زن در طول شب تمرین کرد.
The batter crowded the plate.
بازیکن ضربه زن در نزدیکی صفحه جمع شد.
mutilate a statue.See Synonyms at batter 1
مجسمه را متلاشی کنید. برای مترادف ها به ضربه زن 1 مراجعه کنید.
he batted the flies away.
او حشرات را دور زد.
she paid the bill without batting an eyelid.
او قبض را بدون کوچکترین تعجب پرداخت کرد.
Northants have the batting to destroy anyone.
نورثانتز برای نابودی هر کسی توانایی دارد.
a talented batting line-up.
یک ترکیب ضربه زدن با استعداد.
added milk to make the batter more liquid.
برای اینکه خمیر را روانتر کرد، شیر اضافه کردند.
The batter skied to the center fielder.
بازیکن ضربه زن توپ را به سمت بازیکن میانی پرتاب کرد.
batted in the winning run with a double.
با دو بار، دو امتیاز برد.
The batter blasted the ball to right field.
بازیکن ضربه زن توپ را به سمت زمین راست پرتاب کرد.
The batter bounced out to the shortstop.
بازیکن ضربه زن به سمت بازیکن کوتاه بازی بیرون رفت.
The batter called the pitcher a bum.
بازیکن ضربه زن به پرتاب کننده ناسزا گفت.
She heard the news without batting an eyelid.
او این خبر را بدون کوچکترین تعجب شنید.
The batter connected for a home run.
بازیکن ضربه زن یک ضربه به خانه را انجام داد.
The batter drilled a single through the infield.
بازیکن ضربه زن یک تک را از میان زمین عبور داد.
batting average
متوسط ضربه زدن
battleground
میدان جنگ
battlefield
میدان جنگ
batter
بازیکن
battleship
ناو
battle cry
اشعار جنگی
battle formation
تشکیل جنگی
The batter is out.
بازیکن ضربه زن حذف شد.
a slump in a batting average.
افت در میانگین ضربه زدن.
the alert stance of a batter in baseball.
حالت هوشیارانه یک بازیکن بیسبال.
The batter proofed overnight.
بازیکن ضربه زن در طول شب تمرین کرد.
The batter crowded the plate.
بازیکن ضربه زن در نزدیکی صفحه جمع شد.
mutilate a statue.See Synonyms at batter 1
مجسمه را متلاشی کنید. برای مترادف ها به ضربه زن 1 مراجعه کنید.
he batted the flies away.
او حشرات را دور زد.
she paid the bill without batting an eyelid.
او قبض را بدون کوچکترین تعجب پرداخت کرد.
Northants have the batting to destroy anyone.
نورثانتز برای نابودی هر کسی توانایی دارد.
a talented batting line-up.
یک ترکیب ضربه زدن با استعداد.
added milk to make the batter more liquid.
برای اینکه خمیر را روانتر کرد، شیر اضافه کردند.
The batter skied to the center fielder.
بازیکن ضربه زن توپ را به سمت بازیکن میانی پرتاب کرد.
batted in the winning run with a double.
با دو بار، دو امتیاز برد.
The batter blasted the ball to right field.
بازیکن ضربه زن توپ را به سمت زمین راست پرتاب کرد.
The batter bounced out to the shortstop.
بازیکن ضربه زن به سمت بازیکن کوتاه بازی بیرون رفت.
The batter called the pitcher a bum.
بازیکن ضربه زن به پرتاب کننده ناسزا گفت.
She heard the news without batting an eyelid.
او این خبر را بدون کوچکترین تعجب شنید.
The batter connected for a home run.
بازیکن ضربه زن یک ضربه به خانه را انجام داد.
The batter drilled a single through the infield.
بازیکن ضربه زن یک تک را از میان زمین عبور داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید