bawlings

[ایالات متحده]/ˈbɔːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɔːlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vبه طور بلند و غیرقابل کنترل گریه کردن؛ به طور بلند فریاد زدن یا صدا زدن
nیک فریاد یا فریاد خشمگین و بلند

عبارات و ترکیب‌ها

bawling in frustration

گریه کردن از سر ناامیدی

جملات نمونه

she was bawling her eyes out after the movie.

او بعد از فیلم اشک‌هایش را می‌ریخت.

the baby started bawling when it lost its toy.

وقتی اسباب‌بازی‌اش را گم کرد، نوزاد شروع به گریه کرد.

he couldn't help bawling during the emotional scene.

او در طول صحنه احساسی نمی‌توانست جلوی گریه‌اش را بگیرد.

she was bawling about her breakup with him.

او درباره جدایی‌اش از او گریه می‌کرد.

the crowd was bawling with laughter at the comedian's jokes.

مردم در خنده از جوک‌های کمدین اشک می‌ریختند.

after losing the game, the players were bawling in disappointment.

بعد از باختن بازی، بازیکنان از ناامیدی اشک می‌ریختند.

the child was bawling for his mother in the store.

کودک در مغازه برای مادرش گریه می‌کرد.

she found him bawling in the corner of the room.

او او را در گوشه اتاق در حال گریه پیدا کرد.

he was bawling out loud after hearing the bad news.

بعد از شنیدن اخبار بد، او بلند بلند گریه می‌کرد.

the toddler was bawling because he wanted a cookie.

کودک خردسال گریه می‌کرد زیرا می‌خواست یک بیسکویت داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید