behead

[ایالات متحده]/bɪ'hed/
[بریتانیا]/bɪ'hɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. سر بریدن (سر کسی)؛ اعدام به وسیله سر بریدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردbeheads
قسمت سوم فعلbeheaded
صفت یا فعل حال استمراریbeheading
زمان گذشتهbeheaded
جمعbeheads

عبارات و ترکیب‌ها

execute by beheading

اجرا با جداسري

جملات نمونه

The executioner beheaded the criminal.

اجرا کننده جنایتکار را سر برید.

In some cultures, criminals were beheaded as a form of punishment.

در برخی فرهنگ‌ها، جنایتکاران به عنوان مجازات سر بریده می‌شدند.

The king ordered his enemies to be beheaded.

شاه دستور داد تا دشمنانش را سر ببرند.

The guillotine was used to behead prisoners during the French Revolution.

گیوتین برای سر بریدن زندانیان در طول انقلاب فرانسه استفاده شد.

The legend of Sleepy Hollow tells the story of a headless horseman who beheads his victims.

افسانه اسلپی هالو داستان یک سوارکار بی‌سر را تعریف می‌کند که قربانیان خود را سر می‌برد.

The barbaric practice of beheading is considered inhumane by many.

عمل وحشیانه سر بریدن توسط بسیاری غیرانسانی تلقی می‌شود.

The executioner's sword was sharp enough to cleanly behead the condemned.

شمیر جلاد به اندازه‌ای تیز بود که بتواند محکوم را به طور تمیز سر ببرد.

The rebels threatened to behead the hostages if their demands were not met.

شورشیان تهدید کردند که اگر خواسته‌هایشان برآورده نشود گروگان‌ها را سر ببرند.

The pirate captain was known for his ruthless tendency to behead those who crossed him.

سرگروه دزدان دریایی به خاطر تمایل بی‌رحمانه‌اش به سر بریدن کسانی که او را عصیان می‌کردند، مشهور بود.

The ancient practice of beheading was used in many cultures as a form of execution.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، عمل باستانی سر بریدن به عنوان یک شکل از اعدام استفاده می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید