belie

[ایالات متحده]/bɪˈlaɪ/
[بریتانیا]/bɪˈlaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پنهان کردن; با هم ناسازگار بودن; ناامید کردن; نادرست یا غلط بودن

عبارات و ترکیب‌ها

believe in

باور داشتن به

disbelieve

باور نداشتن

believable

قابل باور

unbelievable

غیرقابل باور

جملات نمونه

the quality of the music seems to belie the criticism.

کیفیت موسیقی به نظر می‌رسد که انتقادها را نادیده بگیرد.

history belies statesmen's claims to be in charge of events.

تاریخ ادعای سیاستمداران مبنی بر کنترل وقایع را نقض می‌کند.

His appearance belies him.

ظاهر او فریبنده است.

Their laughter belied their outward grief.

خنده آنها ادای غم ظاهری آنها را نفی می‌کرد.

His trembling belied his words.

لرزش او ادعای حرف‌هایش را نفی می‌کرد.

He stole again, and so belied our hopes.

او دوباره دزدی کرد و اینگونه امیدهای ما را نفی کرد.

Her smile belied her true feelings.

لبخند او احساسات واقعی او را پنهان می‌کرد.

The gentle lower slopes belie the true nature of the mountain.

شیب‌های ملایم پایین‌دست، ماهیت واقعی کوهستان را پنهان می‌کند.

his lively, alert manner belied his years.

رفتار پر جنب و جوش و هوشیار او، سن او را پنهان می‌کرد.

His bluff exterior belied a connoisseur of antiques.

ظاهر فریبنده او، یک کارشناس آثار عتیقه را پنهان می‌کرد.

At first glance, life at the boarding school seemed to belie all the bad things I had heard about it.

در نگاه اول، زندگی در مدرسه شبانه روزی به نظر می‌رسید که همه چیزهای بد شنیده شده در مورد آن را نادیده می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید