mistrust

[ایالات متحده]/mɪs'trʌst/
[بریتانیا]/ˌmɪs'trʌst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تردید
n. تردید

جملات نمونه

an instinctive mistrust of bureaucrats.

بی‌اعتمادی غریزی به کارشناسان اداری.

have a great mistrust of

ترس و بی‌اعتمادی زیاد به

I mistrust his judgement.

من به قضاوت او اعتماد ندارم.

Mistrust was writ large on her face.

بی‌اعتمادی به وضوح روی چهره‌اش نوشته شده بود.

she had no cause to mistrust him.

او دلیلی نداشت که به او بی‌اعتماد باشد.

mistrust sb.'s ability to do a thing

بی‌اعتمادی به توانایی فرد برای انجام کاری

She mistrusted her ability to learn to drive.

او به توانایی خود برای یادگیری رانندگی اعتماد نداشت.

His experience left him with a mistrust of banks.

تجربه او باعث شد که نسبت به بانک‌ها بی‌اعتمادی پیدا کند.

an atmosphere of continued mistrust of the business community.

فضایی از بی‌اعتمادی مداوم به جامعه کسب و کار.

Please don't think I mistrust you, but I would prefer to have our agreement in black and white.

لطفاً فکر نکنید که به شما بی‌اعتماد هستم، اما ترجیح می‌دهم توافق ما به صورت مکتوب باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید