bise

[ایالات متحده]/baɪs/
[بریتانیا]/bahyz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک باد سرد و خشک از شمال، به ویژه در جنوب شرقی فرانسه؛ یک باد سرد
Word Forms
جمعbises

عبارات و ترکیب‌ها

bisect an angle

تقسیم زاویه

bisecting line

خط تقسیری

bisect the line

خط را نصف کن

bisecting point

نقطه تقسیری

bisect a polygon

یک چندضلعی را نصف کن

bisecting plane

صفحه تقسیری

جملات نمونه

we need to bise our resources wisely.

ما باید منابع خود را به طور عاقلانه تقسیم کنیم.

she decided to bise her time between work and family.

او تصمیم گرفت زمان خود را بین کار و خانواده تقسیم کند.

it's important to bise your efforts to achieve success.

برای دستیابی به موفقیت، تقسیم تلاش‌های خود مهم است.

he had to bise his attention between multiple tasks.

او باید توجه خود را بین چندین کار تقسیم می‌کرد.

they will bise the budget for the upcoming project.

آنها بودجه را برای پروژه آینده تقسیم خواهند کرد.

to improve efficiency, we should bise the workload.

برای بهبود کارایی، باید حجم کاری را تقسیم کنیم.

she learned to bise her energy during the marathon.

او یاد گرفت که در طول ماراتن انرژی خود را تقسیم کند.

it's crucial to bise your finances for better management.

برای مدیریت بهتر، تقسیم امور مالی خود بسیار مهم است.

he had to bise his focus on studying and socializing.

او باید تمرکز خود را بین تحصیل و معاشرت تقسیم می‌کرد.

we should bise our strategies to reach different audiences.

ما باید استراتژی‌های خود را برای رسیدن به مخاطبان مختلف تقسیم کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید