blab

[ایالات متحده]/blæb/
[بریتانیا]/blæb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. شخص حرف‌زن؛ فاش کردن یک راز
vt. فاش کردن یک راز
n. صحبت‌های بی‌معنی، گپ‌های بیهوده
Word Forms
شکل سوم شخص مفردblabs
صفت یا فعل حال استمراریblabbing
زمان گذشتهblabbed
قسمت سوم فعلblabbed
جمعblabs

عبارات و ترکیب‌ها

blabbermouth

حرف‌زن

جملات نمونه

they blab on about responsibility.

آنها در مورد مسئولیت صحبت می‌کنند.

Who will open himself to a blab?

چه کسی خودش را در معرض صحبت‌های بی‌مورد قرار می‌دهد؟

She will be sure to blab and it will be all over the town in no time.

مطمئناً صحبت خواهد کرد و خیلی زود در تمام شهر پخش خواهد شد.

can't be trusted with a secret—he always blabs;

نمی‌توان به او اعتماد کرد - او همیشه صحبت می‌کند.

He blab bed my confidences to every one.

او اعتماد من را به همه گفت.

He lets everyone else talk and blab and yabber away, all these guys trying to impress the women, and he just calmly listens from the edge of the group.

او اجازه می‌دهد دیگران صحبت کنند و صحبت‌های بی‌مورد کنند و با عجله صحبت کنند، همه این مردها سعی می‌کنند زنان را تحت تأثیر قرار دهند و او فقط با آرامش از لبه گروه گوش می‌دهد.

Marty: No sirree, I'm telling you! It is bad luck! If you want some bad luck, I'll blab it out, but if you wanna be safe …

مرتی: نه اصلاً، بهت می‌گم! شانس بد! اگه شانس بد بخوای، برات فاشش می‌کنم، ولی اگه بخوای امن باشی...

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید