blabbered

[ایالات متحده]/ˈblæbəd/
[بریتانیا]/ˈblābər d/

ترجمه

v. به طور زیاده‌روی و سریع صحبت کرد; به طور احمقانه چرت و پرت گفت
v. به طور زیاده‌روی و سریع صحبت کرد، اغلب به شیوه‌ای احمقانه یا بی‌معنی

عبارات و ترکیب‌ها

blabbered nonsense

حرف‌های بی‌معنی

جملات نمونه

he blabbered about his vacation plans all day.

او تمام روز درباره برنامه‌های تعطیلاتش حرف زد.

she blabbered secrets that were meant to be kept.

او رازهایی را که قرار بود محفوظ بمانند، فاش کرد.

the child blabbered excitedly about his new toy.

کودک با هیجان درباره اسباب‌بازی جدیدش حرف زد.

during the meeting, he blabbered irrelevant information.

در طول جلسه، او اطلاعات نامربوطی را مطرح کرد.

she blabbered to her friends about the latest gossip.

او با دوستانش درباره آخرین شایعات حرف زد.

he blabbered on and on, losing everyone's attention.

او مدام حرف زد و باعث از دست دادن توجه همه شد.

they blabbered about their favorite tv shows.

آنها درباره برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه خود صحبت کردند.

she blabbered her opinions without thinking.

او بدون فکر کردن نظرات خود را بیان کرد.

the dog blabbered happily when its owner arrived.

وقتی صاحبش رسید، سگ با خوشحالی پارس کرد.

he blabbered about his achievements to impress others.

او درباره دستاوردهای خود صحبت کرد تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید