blanked

[ایالات متحده]/blæŋkt/
[بریتانیا]/blankəd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خالی یا تهی کردن؛ باعث فراموشی کسی شدن
adj. خالی، تهی، پر نشده؛ فاقد بیان یا احساس

عبارات و ترکیب‌ها

blanked out

حذف شده

blank stare

نگاه خیره

blanked his memory

حافظه‌اش را پاک کرد

blanked the screen

صفحه را سیاه کرد

blank page

صفحه خالی

blanked his name

نامش را پاک کرد

blank response

پاسخ خالی

blank cheque

چک بی مورد

جملات نمونه

she blanked out during the lecture.

او در طول سخنرانی کاملاً فراموش کرد.

he completely blanked the instructions.

او به طور کامل دستورالعمل ها را فراموش کرد.

after the accident, she blanked on the details.

پس از حادثه، او جزئیات را فراموش کرد.

he blanked the conversation when he saw her.

وقتی او را دید، مکالمه را فراموش کرد.

don't blank on the important points in your presentation.

نکات مهم ارائه‌تان را فراموش نکنید.

she blanked her mind before the exam.

او قبل از امتحان ذهن خود را خالی کرد.

he blanked the memory of that event.

او خاطره آن رویداد را فراموش کرد.

during the meeting, he blanked when asked a question.

در طول جلسه، وقتی از او سوال پرسیده شد، فراموش کرد.

she blanked out her schedule to focus on studying.

او برنامه خود را حذف کرد تا روی مطالعه تمرکز کند.

he tried to blank out the noise while working.

او سعی کرد در حالی که کار می کرد، سر و صدا را فراموش کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید