blas

[ایالات متحده]/blæs/
[بریتانیا]/blahs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک انفجار ناگهانی از باد یا هوا، به ویژه یک انفجار ناشی از یک انفجار یا سلاح گرم
v. تولید یک صدای تیز و انفجاری، مانند صدای شلیک یا یک انفجار

عبارات و ترکیب‌ها

blasé about it

بی‌تفاوت در مورد آن

blaspheme against god

ضد خدا صحبت کردن

blase attitude

حالت بی‌تفاوت

blast your eardrums

گوش‌هایت را منفجر کن

جملات نمونه

he felt a sense of blas about the whole situation.

او نسبت به کل وضعیت احساس بی‌حسی کرد.

after years of excitement, she developed a blas towards the event.

پس از سال‌ها هیجان، او نسبت به رویداد بی‌حس شد.

his blas demeanor made it hard to tell if he was happy or sad.

حالت بی‌حسی او باعث شد تشخیص دهد که خوشحال است یا ناراحت.

she approached the project with a blas attitude.

او با نگرش بی‌حسی به پروژه نزدیک شد.

many people have a blas reaction to the news.

بسیاری از مردم نسبت به این خبر واکنش بی‌حسی نشان می‌دهند.

his blas approach to life often surprised his friends.

رویکرد بی‌حسی او به زندگی اغلب دوستانش را شگفت‌زده می‌کرد.

she tried to hide her blas feelings about the job offer.

او سعی کرد احساسات بی‌حسی خود را در مورد پیشنهاد شغلی پنهان کند.

the audience's blas response indicated they were not impressed.

واکنش بی‌حسی مخاطبان نشان داد که تحت تأثیر قرار نگرفته‌اند.

his blas attitude towards competition made him a unique player.

نگرش بی‌حسی او نسبت به رقابت او را یک بازیکن منحصر به فرد کرد.

she couldn’t shake off the feeling of blas after the concert.

او نتوانست احساس بی‌حسی را پس از کنسرت از خود دور کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید