blustered angrily
عصبانی غرغر کرد
he blustered about his achievements at the meeting.
او در مورد دستاوردهای خود در جلسه با غرور صحبت کرد.
she blustered her way through the interview, trying to impress the panel.
او با اعتماد به نفس و با تظاهر در مصاحبه پیش رفت و سعی کرد هیئت را تحت تأثیر قرار دهد.
the politician blustered in front of the press, denying all allegations.
سیاستمدار با غرور در مقابل رسانه ها ایستاد و همه اتهامات را رد کرد.
despite his bluster, everyone knew he was nervous.
با وجود غرور او، همه می دانستند که او مضطرب است.
she blustered and bragged, but her performance was lacking.
او با تظاهر و خودستایی صحبت کرد، اما عملکرد او فاقد کیفیت بود.
he blustered about how he could win the game single-handedly.
او با غرور در مورد اینکه چگونه می تواند به تنهایی بازی را ببرد صحبت کرد.
the captain blustered to motivate the team before the match.
کاپیتان با اعتماد به نفس برای تشویق تیم قبل از مسابقه صحبت کرد.
she blustered, trying to cover up her mistakes.
او با تظاهر سعی کرد اشتباهات خود را پنهان کند.
he blustered in a loud voice, but no one was impressed.
او با صدای بلند با غرور صحبت کرد، اما کسی تحت تأثیر قرار نگرفت.
the ceo blustered about the company's success during the presentation.
مدیر عامل با غرور در مورد موفقیت شرکت در طول ارائه صحبت کرد.
blustered angrily
عصبانی غرغر کرد
he blustered about his achievements at the meeting.
او در مورد دستاوردهای خود در جلسه با غرور صحبت کرد.
she blustered her way through the interview, trying to impress the panel.
او با اعتماد به نفس و با تظاهر در مصاحبه پیش رفت و سعی کرد هیئت را تحت تأثیر قرار دهد.
the politician blustered in front of the press, denying all allegations.
سیاستمدار با غرور در مقابل رسانه ها ایستاد و همه اتهامات را رد کرد.
despite his bluster, everyone knew he was nervous.
با وجود غرور او، همه می دانستند که او مضطرب است.
she blustered and bragged, but her performance was lacking.
او با تظاهر و خودستایی صحبت کرد، اما عملکرد او فاقد کیفیت بود.
he blustered about how he could win the game single-handedly.
او با غرور در مورد اینکه چگونه می تواند به تنهایی بازی را ببرد صحبت کرد.
the captain blustered to motivate the team before the match.
کاپیتان با اعتماد به نفس برای تشویق تیم قبل از مسابقه صحبت کرد.
she blustered, trying to cover up her mistakes.
او با تظاهر سعی کرد اشتباهات خود را پنهان کند.
he blustered in a loud voice, but no one was impressed.
او با صدای بلند با غرور صحبت کرد، اما کسی تحت تأثیر قرار نگرفت.
the ceo blustered about the company's success during the presentation.
مدیر عامل با غرور در مورد موفقیت شرکت در طول ارائه صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید