bogged

[ایالات متحده]/bɒgd/
[بریتانیا]/bɑːgd/

ترجمه

adj. گیر کرده در گل یا در یک وضعیت دشوار.

عبارات و ترکیب‌ها

bogged down

گم شده در

bogged in

گم شده در

getting bogged

در حال غرق شدن

bogged off

گم شده از

bogged up

گم شده و درهم

bogged with

گم شده با

bogged away

گم شده دور

bogged down in

گم شده در

bogged completely

کاملاً غرق شده

bogged ourselves

خودمان را غرق کردیم

جملات نمونه

the car bogged down in the mud after the heavy rain.

ماشین بعد از باران شدید در گل گیر کرد.

we got bogged down in the details and missed the deadline.

ما در جزئیات غرق شدیم و مهلت را از دست دادیم.

he was bogged down with paperwork and couldn't focus on the project.

او درگیر کارهای اداری بود و نمی‌توانست روی پروژه تمرکز کند.

the negotiations bogged down due to disagreements over pricing.

به دلیل اختلاف نظر در مورد قیمت‌گذاری، مذاکرات به بن‌بست رسید.

the team got bogged down trying to solve the complex problem.

تیم برای حل مشکل پیچیده در تلاش برای حل مشکل گیر کرد.

don't get bogged down in minor issues; focus on the big picture.

در مسائل جزئی گیر نکنید؛ روی تصویر بزرگ تمرکز کنید.

the project bogged down after the lead engineer left.

پروژه پس از خروج مهندس ارشد متوقف شد.

the hikers were bogged down by thick undergrowth.

گردشگران به دلیل پوشش گیاهی متراکم در مسیر گیر کردند.

the discussion bogged down with irrelevant tangents.

بحث با انحرافات غیرمرتبط به بن‌بست رسید.

the company bogged down in bureaucratic red tape.

شرکت در تشریفات اداری غرق شد.

the investigation bogged down due to lack of evidence.

به دلیل کمبود شواهد، تحقیقات متوقف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید