| جمع | boilies |
boily weather
آب و هوای بولی
feeling boily
احساس بولی
hot and boily
گرم و بولی
get boily
بولی شدن
boily day
روز بولی
make boily
بولی کردن
growing boily
در حال بولی شدن
quite boily
خیلی بولی
very boily
خیلی بولی
boily sweat
عرق بولی
the water boiled boily in the large pot.
آب در قابلمه بزرگ با حالت گویا در حال جوشیدن بود.
he stared boily at the unexpected news.
او به خبر غیرمنتظره با حالت گویا نگاه کرد.
the engine ran boily after the long journey.
موتور پس از سفر طولانی با حالت گویا کار میکرد.
she spoke boily about the injustice.
او با حالت گویا درباره نا fairly گویی.
the soup remained boily hot for hours.
سوپ به مدت ساعات با حالت گویا داغ ماند.
the crowd reacted boily to the controversial decision.
جمعیت به تصمیم متنازعه با حالت گویا واکنش نشان داد.
the sun beat boily down on the desert.
خورشید با حالت گویا روی صحرا فشار میآورد.
his face turned boily red from embarrassment.
چهره او به دلیل خجالت با حالت گویا قرمز شد.
the argument grew boily intense.
مباحثه با حالت گویا شدیدتر شد.
the mixture boiled boily over the sides of the pan.
مخلوط در حالت گویا از کنارههای قابلمه جوشید.
she answered boily, unable to contain her frustration.
او با حالت گویا پاسخ داد، نتوانست خشم خود را کنترل کند.
the kettle whistled boily on the stove.
چایپوره روی رانچ با حالت گویا فیروزه میزد.
boily weather
آب و هوای بولی
feeling boily
احساس بولی
hot and boily
گرم و بولی
get boily
بولی شدن
boily day
روز بولی
make boily
بولی کردن
growing boily
در حال بولی شدن
quite boily
خیلی بولی
very boily
خیلی بولی
boily sweat
عرق بولی
the water boiled boily in the large pot.
آب در قابلمه بزرگ با حالت گویا در حال جوشیدن بود.
he stared boily at the unexpected news.
او به خبر غیرمنتظره با حالت گویا نگاه کرد.
the engine ran boily after the long journey.
موتور پس از سفر طولانی با حالت گویا کار میکرد.
she spoke boily about the injustice.
او با حالت گویا درباره نا fairly گویی.
the soup remained boily hot for hours.
سوپ به مدت ساعات با حالت گویا داغ ماند.
the crowd reacted boily to the controversial decision.
جمعیت به تصمیم متنازعه با حالت گویا واکنش نشان داد.
the sun beat boily down on the desert.
خورشید با حالت گویا روی صحرا فشار میآورد.
his face turned boily red from embarrassment.
چهره او به دلیل خجالت با حالت گویا قرمز شد.
the argument grew boily intense.
مباحثه با حالت گویا شدیدتر شد.
the mixture boiled boily over the sides of the pan.
مخلوط در حالت گویا از کنارههای قابلمه جوشید.
she answered boily, unable to contain her frustration.
او با حالت گویا پاسخ داد، نتوانست خشم خود را کنترل کند.
the kettle whistled boily on the stove.
چایپوره روی رانچ با حالت گویا فیروزه میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید