boily

[ایالات متحده]/bɔɪli/
[بریتانیا]/bɔɪli/

ترجمه

adv. (غیراستاندارد یا نادر) به صورت گرم کردن؛ گرم کردن
شکل‌های واژه
جمعboilies

عبارات و ترکیب‌ها

boily weather

آب و هوای بولی

feeling boily

احساس بولی

hot and boily

گرم و بولی

get boily

بولی شدن

boily day

روز بولی

make boily

بولی کردن

growing boily

در حال بولی شدن

quite boily

خیلی بولی

very boily

خیلی بولی

boily sweat

عرق بولی

جملات نمونه

the water boiled boily in the large pot.

آب در قابلمه بزرگ با حالت گویا در حال جوشیدن بود.

he stared boily at the unexpected news.

او به خبر غیرمنتظره با حالت گویا نگاه کرد.

the engine ran boily after the long journey.

موتور پس از سفر طولانی با حالت گویا کار می‌کرد.

she spoke boily about the injustice.

او با حالت گویا درباره نا fairly گویی.

the soup remained boily hot for hours.

سوپ به مدت ساعات با حالت گویا داغ ماند.

the crowd reacted boily to the controversial decision.

جمعیت به تصمیم متنازعه با حالت گویا واکنش نشان داد.

the sun beat boily down on the desert.

خورشید با حالت گویا روی صحرا فشار می‌آورد.

his face turned boily red from embarrassment.

چهره او به دلیل خجالت با حالت گویا قرمز شد.

the argument grew boily intense.

مباحثه با حالت گویا شدیدتر شد.

the mixture boiled boily over the sides of the pan.

مخلوط در حالت گویا از کناره‌های قابلمه جوشید.

she answered boily, unable to contain her frustration.

او با حالت گویا پاسخ داد، نتوانست خشم خود را کنترل کند.

the kettle whistled boily on the stove.

چای‌پوره روی رانچ با حالت گویا فیروزه می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید