bonynesses

[ایالات متحده]/ˈbɒnɪnəs/
[بریتانیا]/ˈbɑːnɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت استخوانی بودن؛ لاغری یا لاغری ناشی از تعداد زیاد استخوان‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

bonyness of character

استحکام اخلاقی

possess bonyness

داشتن استحکام

displaying bonyness

نشان دادن استحکام

lacking in bonyness

فاقد استحکام

cultivating bonyness

پرورش استحکام

emphasize bonyness

تاکید بر استحکام

bonyness in action

استحکام در عمل

جملات نمونه

her bonyness made her look fragile and delicate.

استخوان‌ریزی او باعث می‌شد ظریف و لطیف به نظر برسد.

the doctor advised him to gain weight due to his excessive bonyness.

پزشک به او توصیه کرد به دلیل استخوان‌ریزی بیش از حدش وزن اضافه کند.

despite her bonyness, she was surprisingly strong.

با وجود استخوان‌ریزی‌اش، او به طرز شگفت‌انگیزی قوی بود.

his bonyness was a result of his fast metabolism.

استخوان‌ریزی او نتیجه متابولیسم سریع او بود.

the fashion industry often promotes bonyness as a standard of beauty.

صنعت مد اغلب استخوان‌ریزی را به عنوان یک استاندارد زیبایی تبلیغ می‌کند.

she felt self-conscious about her bonyness at the beach.

او در ساحل در مورد استخوان‌ریزی خود احساس ناامنی می‌کرد.

his bonyness was accentuated by the tight-fitting clothes he wore.

استخوان‌ریزی او با لباس‌های تنگ که می‌پوشید، بیشتر نمایان می‌شد.

they joked about his bonyness, calling him a human coat hanger.

در مورد استخوان‌ریزی او شوخی می‌کردند و او را یک آویزان کننده لباس می‌نامیدند.

her bonyness did not stop her from being a successful athlete.

استخوان‌ریزی او از موفقیت او در ورزش جلوگیری نکرد.

some people admire bonyness as a sign of elegance.

برخی از افراد استخوان‌ریزی را به عنوان نشانه ای از ظرافت تحسین می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید