bowlss

[ایالات متحده]/bəʊlz/
[بریتانیا]/boʊlz/

ترجمه

n. بشقاب‌های گرد و عمیق برای نگهداری غذا یا مایعات
v. شخص سوم مفرد فعل "bowl" به معنی غلتاندن یک توپ در یک بازی یا ورزش

عبارات و ترکیب‌ها

bowls of soup

غذاهای سوپ

serving bowls

ظروف سرو

rice bowls

نمای برنج

mixing bowls

ظروف مخلوط کردن

fruit bowls

ظروف میوه

bowled them over

آنها را تحت تاثیر قرار داد

bowling bowls

کاسه‌های بولینگ

small bowls

کاسه‌های کوچک

filled bowls

کاسه‌های پر

empty bowls

کاسه‌های خالی

جملات نمونه

we ordered two bowls of ramen for lunch.

ما دو کاسه رامن برای ناهار سفارش دادیم.

the children carefully arranged the colorful bowls on the table.

کودکان با دقت کاسه‌های رنگارنگ را روی میز چیدند.

she filled the bowls with a delicious fruit salad.

او کاسه‌ها را با سالاد میوه‌های خوشمزه پر کرد.

he stacked the bowls neatly in the cupboard.

او به طور مرتب کاسه‌ها را در کابینت قرار داد.

the restaurant served the soup in large, ceramic bowls.

رستوران سوپ را در کاسه‌های بزرگ و سرامیکی سرو کرد.

they washed the bowls and plates after dinner.

آنها بعد از شام بشقاب‌ها و کاسه‌ها را شستند.

the team won the bowling tournament and celebrated with bowls of ice cream.

تیم مسابقه بولینگ را برد و با کاسه‌هایی بستنی جشن گرفتند.

she prepared individual bowls of oatmeal for each child.

او برای هر کودک کاسه‌هایی جو دوسر آماده کرد.

the antique bowls were displayed in a glass case.

کاسه‌های عتیقه در یک ویترین شیشه‌ای به نمایش گذاشته شدند.

he mixed the ingredients in a large mixing bowl.

او مواد لازم را در یک کاسه بزرگ مخلوط کرد.

they brought their own reusable bowls to the picnic.

آنها کاسه‌های قابل استفاده خود را به پیک نیک آوردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید