bozo

[ایالات متحده]/'bəuzəu/
[بریتانیا]/ˈbozo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. [عامیانه] مرد; احمق.
Word Forms
جمعbozos

جملات نمونه

He's such a bozo, always making silly mistakes.

او خیلی احمق است، همیشه اشتباهات مسخره می‌کند.

Don't listen to that bozo, he doesn't know what he's talking about.

به آن احمق گوش نده، نمی‌داند چه می‌گوید.

She dated a bozo last year, but now she's with a nice guy.

او سال گذشته با یک احمق قرار گذاشت، اما حالا با یک مرد خوب است.

The bozo at the party kept telling bad jokes.

آن احمق در مهمانی مدام شوخی‌های بد تعریف می‌کرد.

I can't believe that bozo won the competition.

نمی‌توانم باور کنم که آن احمق مسابقه را برد.

The bozo forgot his keys again.

آن احمق دوباره کلیدهایش را فراموش کرد.

She's tired of dealing with bozos at work.

او از کنار آمدن با احمق‌ها در محل کار خسته شده است.

The bozo tripped over his own feet.

آن احمق روی پای خودش زمین خورد.

I can't believe I have to work with that bozo on the project.

نمی‌توانم باور کنم که باید با آن احمق روی پروژه کار کنم.

The bozo made a fool of himself in front of everyone.

آن احمق در مقابل همه خود را به سخره گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید