brawnier

[ایالات متحده]/'brɔːnɪ/
[بریتانیا]/'brɔni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قوی و عضلانی؛ دارای عضلات خوب توسعه یافته.

جملات نمونه

Once brawny muscles have been acquired, whether licitly or illicitly, other genes might then be used to tune their activity.

پس از به دست آوردن عضلات قوی، چه به روش قانونی یا غیرقانونی، ممکن است از ژن‌های دیگر برای تنظیم فعالیت آنها استفاده شود.

The brawny man effortlessly lifted the heavy box.

مرد قوی به راحتی جعبه سنگین را بلند کرد.

She admired his brawny arms.

او به بازوهای قوی او نگاهی تحسین آمیز داشت.

The brawny wrestler won the match with ease.

زورخانه کار قوی به راحتی مسابقه را برد.

His brawny physique impressed everyone at the gym.

اندام قوی او همه را در باشگاه تحت تاثیر قرار داد.

The brawny construction worker carried heavy equipment all day.

کارهای ساختمانی قوی تمام روز تجهیزات سنگین را حمل کرد.

Her brawny husband helped her move the furniture.

همسر قوی او به او کمک کرد تا مبلمان را جابجا کند.

The brawny firefighter rescued the trapped cat from the tree.

آتش نشان قوی گربه گرفتار شده را از درخت نجات داد.

The brawny football player scored a touchdown in the final seconds.

بازیکن فوتبال قوی در آخرین ثانیه ها یک تاچ داون زد.

She felt safe walking with the brawny security guard.

او احساس امنیت می کرد در حالی که با نگهبان امنیتی قوی قدم می زد.

The brawny lumberjack chopped down the tree with one swing.

چوب زن قوی درخت را با یک ضربه قطع کرد.

نمونه‌های واقعی

Mufasa had always been the brawnier of the two, but Scar—he was the brainier.

موفِسا همیشه از دو نفر، قوی‌تر بود، اما اسکار - او باهوش‌تر بود.

منبع: The Lion King (audiobook)

They all were noticeably graceful-even the big, brawny one.

همه آنها به طرز قابل توجهی خوشایند بودند - حتی آن یکی بزرگ و قوی.

منبع: Twilight: Eclipse

And the muscles of his brawny arms Are strong as iron bands.

و عضلات بازوهای قوی او به اندازه نوارهای آهنی قوی هستند.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

A brawny ex-paratrooper, he once served in the same Ukrainian army he now fights against.

یک تفنگدار سابق قوی، زمانی در همان ارتش اوکراینی که اکنون علیه آن می‌جنگد خدمت کرده است.

منبع: The Economist (Summary)

Brawny lads impress their girls with a show of strength.

پسرهای قوی دخترانشان را با نشان دادن قدرت تحت تأثیر قرار می‌دهند.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

He stood with his brawny arms crossed in front of him, calmly watching the fight.

او با بازوهای قوی که جلوی صورتش بسته شده بود، با خونسردی به مبارزه نگاه کرد.

منبع: Goosebumps

Had Gerald been brawny, he would have gone the way of the other O'Haras and moved quietly and darkly among the rebels against the government.

اگر جرالد قوی بود، همان راه سایر افراد اوهارا را می‌رفت و به طور پنهانی و تاریک در میان شورشیان علیه دولت حرکت می‌کرد.

منبع: Gone with the Wind

They were alluring pictures, but through them all the brawny, half-naked figure of the giant Adonis of the jungle persisted in obtruding itself.

تصاویر جذابی بودند، اما در همه آنها، تصویر قوی و نیمه برهنه خدای جنگل به طور مداوم خود را تحمیل می‌کرد.

منبع: Son of Mount Tai (Part 2)

His five tall brothers gave him good-by with admiring but slightly patronizing smiles, for Gerald was the baby and the little one of a brawny family.

پنج برادر قدبلندش با لبخندهای تحسین‌آمیز اما کمی دست بالا گرفتنه‌ای خداحافظی کردند، زیرا جرالد کوچک‌ترین و تنها عضو یک خانواده قوی بود.

منبع: Gone with the Wind

Within reach of his arm was the brawny shoulder of a gigantic Indian, whose deep and authoritative voice appeared to give directions to the proceedings of his fellows.

در دسترس بازوی او، شانه قوی یک هندی غول پیکر بود که صدای عمیق و اقتدارآمیزش به نظر می‌رسید که به روند کار همکارانش دستور می‌دهد.

منبع: The Last of the Mohicans (Part One)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید