bridled

[ایالات متحده]/ˈbrɪdld/
[بریتانیا]/ˈbrɪdl̩d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته bridle؛ کنترل کردن، محدود کردن، یا مهار کردن؛ ابراز تحقیر متکبرانه یا کینه؛ عصبانی یا خشمگین شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

bridled anger

خشم رام

bridled spirit

روح رام

bridled steed

اسب رام

bridled power

قدرت رام

bridled fear

ترس رام

bridled excitement

هیجان رام

جملات نمونه

she bridled at the criticism from her peers.

او در برابر انتقاد از سوی همسالان خود واکنش نشان داد.

the horse was bridled and ready for the ride.

اسب مجهز و آماده سواری بود.

he bridled his emotions during the meeting.

او احساسات خود را در طول جلسه کنترل کرد.

the manager bridled at the suggestion of a pay cut.

مدیر در برابر پیشنهاد کاهش حقوق واکنش نشان داد.

she bridled with indignation when her idea was dismissed.

او با خشم و ناراحتی وقتی ایده اش رد شد، واکنش نشان داد.

the child bridled at the thought of going to bed early.

کودک با این فکر که زود بخوابد، واکنش نشان داد.

he bridled at the thought of being told what to do.

او با این فکر که به او بگویند چه کار کند، واکنش نشان داد.

she bridled under the pressure of the deadline.

او تحت فشار مهلت مقرر واکنش نشان داد.

the bridled horse stood patiently at the gate.

اسب مجهز با صبر در کنار دروازه ایستاد.

he bridled his anger and spoke calmly.

او خشم خود را کنترل کرد و با آرامش صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید