bristled

[ایالات متحده]/brɪstəld/
[بریتانیا]/brɪstəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پوشیده از موی زبر یا موهای سفت؛ ایستاده بر روی انتها

عبارات و ترکیب‌ها

bristled with

پراز

bristle up

بالا رفتن خارها

bristled teeth

دندان‌های خاردار

bristled with anger

خشمگین و با اخم

bristled fur

پوشش خاردار

bristled with fear

ترسیده و با اخم

جملات نمونه

the cat bristled at the sudden noise.

گربه با صدای ناگهانی، منقبض شد.

he bristled with anger when he heard the accusation.

وقتی اتهام را شنید، با خشم منقبض شد.

the dog bristled, sensing danger nearby.

سگ با احساس خطر نزدیک، منقبض شد.

she bristled at the criticism of her work.

او با انتقاد از کارش، منقبض شد.

the soldier bristled at the command.

سرباز با دستور، منقبض شد.

his hair bristled as he walked through the haunted house.

همانطور که از طریق خانه ارواط عبور می کرد، موهایش منقبض شد.

she bristled with pride after winning the award.

او بعد از برنده شدن جایزه، با غرور منقبض شد.

the audience bristled with excitement during the performance.

تماشاگران در طول اجرا با هیجان منقبض شدند.

he bristled at the thought of losing his job.

او با این فکر که ممکن است شغل خود را از دست بدهد، منقبض شد.

the politician bristled at the tough questions from the reporter.

سیاستمدار با سوالات سخت گزارشگر، منقبض شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید