| جمع | burks |
burk out
بیرون کردن
burk it
بیرون آن را
burk off
بیرون خاموش
burk up
بیرون بالا
burk down
بیرون پایین
burk away
بیرون دور
burk around
بیرون اطراف
burk back
بیرون عقب
burk through
بیرون از طریق
burk for
بیرون برای
he decided to burk the meeting to next week.
او تصمیم گرفت جلسه را به هفته آینده به تعویق بیندازد.
don't burk your responsibilities; take them seriously.
وظایف خود را به تعویق نیندازید؛ آنها را جدی بگیرید.
she tried to burk the conversation with humor.
او سعی کرد با طنز، مکالمه را به تعویق بیندازد.
it's important not to burk your studies.
مهم است که تحصیلات خود را به تعویق نیندازید.
he burked his chance at promotion by being late.
او با دیر رسیدن، شانس خود را برای ارتقا به تعویق انداخت.
burking the issue won't make it go away.
به تعویق انداختن مشکل باعث نمیشود که از بین برود.
they decided to burk the project until they had more information.
آنها تصمیم گرفتند پروژه را تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشتند به تعویق بیندازند.
she burked her feelings instead of expressing them.
او به جای بیان آنها، احساسات خود را به تعویق انداخت.
he tends to burk his emotions during tough times.
او معمولاً در زمانهای سخت احساسات خود را به تعویق میاندازد.
don't burk your potential; strive for greatness.
پتانسیل خود را به تعویق نیندازید؛ برای بزرگی تلاش کنید.
burk out
بیرون کردن
burk it
بیرون آن را
burk off
بیرون خاموش
burk up
بیرون بالا
burk down
بیرون پایین
burk away
بیرون دور
burk around
بیرون اطراف
burk back
بیرون عقب
burk through
بیرون از طریق
burk for
بیرون برای
he decided to burk the meeting to next week.
او تصمیم گرفت جلسه را به هفته آینده به تعویق بیندازد.
don't burk your responsibilities; take them seriously.
وظایف خود را به تعویق نیندازید؛ آنها را جدی بگیرید.
she tried to burk the conversation with humor.
او سعی کرد با طنز، مکالمه را به تعویق بیندازد.
it's important not to burk your studies.
مهم است که تحصیلات خود را به تعویق نیندازید.
he burked his chance at promotion by being late.
او با دیر رسیدن، شانس خود را برای ارتقا به تعویق انداخت.
burking the issue won't make it go away.
به تعویق انداختن مشکل باعث نمیشود که از بین برود.
they decided to burk the project until they had more information.
آنها تصمیم گرفتند پروژه را تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشتند به تعویق بیندازند.
she burked her feelings instead of expressing them.
او به جای بیان آنها، احساسات خود را به تعویق انداخت.
he tends to burk his emotions during tough times.
او معمولاً در زمانهای سخت احساسات خود را به تعویق میاندازد.
don't burk your potential; strive for greatness.
پتانسیل خود را به تعویق نیندازید؛ برای بزرگی تلاش کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید