| جمع | cataleptics |
cataleptic state
حالت کاتالپتیک
cataleptic seizure
تشنج کاتالپتیک
cataleptic condition
وضعیت کاتالپتیک
cataleptic episode
حلقه کاتالپتیک
cataleptic symptoms
علائم کاتالپتیک
cataleptic rigidity
سفتی کاتالپتیک
cataleptic reaction
واکنش کاتالپتیک
cataleptic posture
وضعیت بدنی کاتالپتیک
cataleptic response
پاسخ کاتالپتیک
cataleptic trance
حالت سحر کاتالپتیک
the patient was found in a cataleptic state.
بیمار در حالت کاتالپتیک (از دست دادن توانایی حرکت) پیدا شد.
she experienced cataleptic episodes during the night.
او در طول شب دچار حملات کاتالپتیک شد.
his cataleptic condition worried his family.
وضعیت کاتالپتیک او باعث نگرانی خانوادهاش شد.
the doctor diagnosed her with a cataleptic disorder.
پزشک او را به اختلال کاتالپتیک تشخیص داد.
he remained cataleptic for several hours.
او برای چند ساعت در حالت کاتالپتیک باقی ماند.
cataleptic symptoms can mimic a coma.
علائم کاتالپتیک میتوانند شبیه به کما باشند.
she was startled out of her cataleptic trance.
او از حالت کاتالپتیک خود به طور ناگهانی خارج شد.
cataleptic reactions can be triggered by stress.
واکنشهای کاتالپتیک میتوانند توسط استرس تحریک شوند.
he studied the effects of cataleptic states on behavior.
او اثرات حالتهای کاتالپتیک بر رفتار را مطالعه کرد.
her cataleptic episodes were unpredictable and frightening.
حملات کاتالپتیک او غیرقابل پیشبینی و ترسناک بودند.
cataleptic state
حالت کاتالپتیک
cataleptic seizure
تشنج کاتالپتیک
cataleptic condition
وضعیت کاتالپتیک
cataleptic episode
حلقه کاتالپتیک
cataleptic symptoms
علائم کاتالپتیک
cataleptic rigidity
سفتی کاتالپتیک
cataleptic reaction
واکنش کاتالپتیک
cataleptic posture
وضعیت بدنی کاتالپتیک
cataleptic response
پاسخ کاتالپتیک
cataleptic trance
حالت سحر کاتالپتیک
the patient was found in a cataleptic state.
بیمار در حالت کاتالپتیک (از دست دادن توانایی حرکت) پیدا شد.
she experienced cataleptic episodes during the night.
او در طول شب دچار حملات کاتالپتیک شد.
his cataleptic condition worried his family.
وضعیت کاتالپتیک او باعث نگرانی خانوادهاش شد.
the doctor diagnosed her with a cataleptic disorder.
پزشک او را به اختلال کاتالپتیک تشخیص داد.
he remained cataleptic for several hours.
او برای چند ساعت در حالت کاتالپتیک باقی ماند.
cataleptic symptoms can mimic a coma.
علائم کاتالپتیک میتوانند شبیه به کما باشند.
she was startled out of her cataleptic trance.
او از حالت کاتالپتیک خود به طور ناگهانی خارج شد.
cataleptic reactions can be triggered by stress.
واکنشهای کاتالپتیک میتوانند توسط استرس تحریک شوند.
he studied the effects of cataleptic states on behavior.
او اثرات حالتهای کاتالپتیک بر رفتار را مطالعه کرد.
her cataleptic episodes were unpredictable and frightening.
حملات کاتالپتیک او غیرقابل پیشبینی و ترسناک بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید