cataleptic

[ایالات متحده]/kəˈtæl.ɛptɪk/
[بریتانیا]/kəˈtæl.ɛp.tɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه کاتالپسی، حالتی که در آن بدن سفت و غیرقابل واکنش می‌شود.
n. فردی که از کاتالپسی رنج می‌برد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cataleptic state

حالت کاتالپتیک

cataleptic seizure

تشنج کاتالپتیک

cataleptic condition

وضعیت کاتالپتیک

cataleptic episode

حلقه کاتالپتیک

cataleptic symptoms

علائم کاتالپتیک

cataleptic rigidity

سفتی کاتالپتیک

cataleptic reaction

واکنش کاتالپتیک

cataleptic posture

وضعیت بدنی کاتالپتیک

cataleptic response

پاسخ کاتالپتیک

cataleptic trance

حالت سحر کاتالپتیک

جملات نمونه

the patient was found in a cataleptic state.

بیمار در حالت کاتالپتیک (از دست دادن توانایی حرکت) پیدا شد.

she experienced cataleptic episodes during the night.

او در طول شب دچار حملات کاتالپتیک شد.

his cataleptic condition worried his family.

وضعیت کاتالپتیک او باعث نگرانی خانواده‌اش شد.

the doctor diagnosed her with a cataleptic disorder.

پزشک او را به اختلال کاتالپتیک تشخیص داد.

he remained cataleptic for several hours.

او برای چند ساعت در حالت کاتالپتیک باقی ماند.

cataleptic symptoms can mimic a coma.

علائم کاتالپتیک می‌توانند شبیه به کما باشند.

she was startled out of her cataleptic trance.

او از حالت کاتالپتیک خود به طور ناگهانی خارج شد.

cataleptic reactions can be triggered by stress.

واکنش‌های کاتالپتیک می‌توانند توسط استرس تحریک شوند.

he studied the effects of cataleptic states on behavior.

او اثرات حالت‌های کاتالپتیک بر رفتار را مطالعه کرد.

her cataleptic episodes were unpredictable and frightening.

حملات کاتالپتیک او غیرقابل پیش‌بینی و ترسناک بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید