centrum

[ایالات متحده]/ˈsɛntrəm/
[بریتانیا]/ˈsɛn.trəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرکز یا وسط چیزی؛ نخاع؛ هسته یا قسمت مرکزی یک ساختار یا سیستم.
Word Forms
جمعcentrums

عبارات و ترکیب‌ها

health centrum

مرکز بهداشت

fitness centrum

مرکز تناسب اندام

shopping centrum

مرکز خرید

business centrum

مرکز کسب و کار

cultural centrum

مرکز فرهنگی

community centrum

مرکز اجتماع

education centrum

مرکز آموزش

art centrum

مرکز هنر

innovation centrum

مرکز نوآوری

research centrum

مرکز تحقیقات

جملات نمونه

the centrum of the city is always bustling with activity.

مرکز شهر همیشه پرجنب‌وجوش است.

many cultural events are held in the centrum every year.

هر سال رویدادهای فرهنگی زیادی در مرکز برگزار می‌شود.

the centrum serves as a hub for transportation.

مرکز به عنوان یک مرکز حمل و نقل عمل می‌کند.

shopping in the centrum can be quite an experience.

خرید در مرکز می‌تواند تجربه‌ای بسیار خوب باشد.

there are numerous restaurants in the centrum to choose from.

تعداد زیادی رستوران در مرکز وجود دارد که می‌توانید انتخاب کنید.

the centrum is known for its historic architecture.

مرکز به خاطر معماری تاریخی خود شناخته شده است.

during holidays, the centrum is beautifully decorated.

در تعطیلات، مرکز به زیبایی تزئین شده است.

many tourists visit the centrum for sightseeing.

بسیاری از گردشگران برای تماشای مناظر از مرکز بازدید می‌کنند.

the centrum hosts various festivals throughout the year.

مرکز در طول سال میزبان جشنواره‌های مختلف است.

local artists often showcase their work in the centrum.

هنرمندان محلی اغلب آثار خود را در مرکز به نمایش می‌گذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید