| صفت یا فعل حال استمراری | clobbering |
| زمان گذشته | clobbered |
| شکل سوم شخص مفرد | clobbers |
| قسمت سوم فعل | clobbered |
| جمع | clobbers |
get clobbered
کتک بخوری
The boxer was able to clobber his opponent in the final round.
بوکسور توانست حریف خود را در دور پایانی شکست دهد.
The team was clobbered by their rivals in the championship game.
تیم در بازی قهرمانی توسط رقبایشان شکست خورد.
Heavy rain clobbered the city, causing widespread flooding.
باران شدید باعث سیل گسترده شد و شهر را در هم کوبید.
The company's stock price was clobbered after the disappointing earnings report.
پس از گزارش درآمد ناامیدکننده، قیمت سهام شرکت به شدت کاهش یافت.
She used a hammer to clobber the nail into the wall.
او از یک چکش برای کوبیدن میخ به دیوار استفاده کرد.
The superhero was able to clobber the villain and save the city.
قهرمان توانست شرور را شکست دهد و شهر را نجات دهد.
The storm clobbered the coastal town with strong winds and heavy rain.
طوفان با وزش بادهای شدید و باران شدید شهر ساحلی را در هم کوبید.
The baseball player clobbered the ball out of the park for a home run.
بازیکن بیسبال توپ را با ضربه ای قوی از پارک بیرون زد و یک هوم ران انجام داد.
The student was clobbered with assignments and exams during finals week.
دانشجو در طول هفته امتحانات با حجم زیادی از تکالیف و امتحانات مواجه شد.
The cat was able to clobber the mouse with a swift paw swipe.
گربه توانست موش را با یک ضربه سریع پنجه از بین ببرد.
get clobbered
کتک بخوری
The boxer was able to clobber his opponent in the final round.
بوکسور توانست حریف خود را در دور پایانی شکست دهد.
The team was clobbered by their rivals in the championship game.
تیم در بازی قهرمانی توسط رقبایشان شکست خورد.
Heavy rain clobbered the city, causing widespread flooding.
باران شدید باعث سیل گسترده شد و شهر را در هم کوبید.
The company's stock price was clobbered after the disappointing earnings report.
پس از گزارش درآمد ناامیدکننده، قیمت سهام شرکت به شدت کاهش یافت.
She used a hammer to clobber the nail into the wall.
او از یک چکش برای کوبیدن میخ به دیوار استفاده کرد.
The superhero was able to clobber the villain and save the city.
قهرمان توانست شرور را شکست دهد و شهر را نجات دهد.
The storm clobbered the coastal town with strong winds and heavy rain.
طوفان با وزش بادهای شدید و باران شدید شهر ساحلی را در هم کوبید.
The baseball player clobbered the ball out of the park for a home run.
بازیکن بیسبال توپ را با ضربه ای قوی از پارک بیرون زد و یک هوم ران انجام داد.
The student was clobbered with assignments and exams during finals week.
دانشجو در طول هفته امتحانات با حجم زیادی از تکالیف و امتحانات مواجه شد.
The cat was able to clobber the mouse with a swift paw swipe.
گربه توانست موش را با یک ضربه سریع پنجه از بین ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید