clouted

[ایالات متحده]/klaʊtɪd/
[بریتانیا]/klaʊtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جامد; وصله‌دار
v. ضربه‌زد; ضربه‌خورده (زمان گذشته و گذشته‌ی شرکت clout); ضربه زدن; با پارچه پاک کردن (گذشته‌ی شرکت clout)

عبارات و ترکیب‌ها

clouted influence

تاثیرگذاری برجسته

clouted figure

چهره برجسته

clouted status

جایگاه برجسته

clouted opinion

نظر برجسته

clouted leader

رهبر برجسته

clouted voice

صدای برجسته

clouted power

قدرت برجسته

clouted network

شبکه برجسته

clouted endorsement

تایید برجسته

clouted backing

حمایت برجسته

جملات نمونه

he clouted the ball into the goal.

او توپ را به سمت دروازه کوبید.

she clouted him on the head with a book.

او با یک کتاب به سرش ضربه زد.

the politician clouted the opposition during the debate.

سیاستمدار در طول بحث با مخالفان برخورد کرد.

they clouted the problem with a quick solution.

آنها مشکل را با یک راه حل سریع حل کردند.

he clouted the car door shut.

او درِ ماشین را محکم بست.

the coach clouted the players for their poor performance.

مربی بازیکنان را به دلیل عملکرد ضعیفشان سرزنش کرد.

she clouted the table in frustration.

او از سر ناامیدی روی میز کوبید.

the child clouted his friend playfully.

کودک به طور بازیگانه به دوستش ضربه زد.

he clouted the drum with enthusiasm.

او با اشتیاق بر طبل کوبید.

she clouted the ground with her foot.

او با پای خود به زمین ضربه زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید