co-ordinating

[ایالات متحده]/kəʊˈɔːdɪneɪt/
[بریتانیا]/koʊˈɔːrdɪneɪt/

ترجمه

v. برای سازماندهی یا مرتب کردن عناصر مختلف برای کار کردن به طور مؤثر.

عبارات و ترکیب‌ها

co-ordinate colours

رنگ‌های هماهنگ

co-ordinated plan

برنامه هماهنگ

co-ordinate activities

فعالیت‌های هماهنگ

co-ordinate details

جزئیات هماهنگ

co-ordinate systems

سیستم‌های هماهنگ

جملات نمونه

we need to co-ordinate our efforts to meet the deadline.

ما باید تلاش‌های خود را هماهنگ کنیم تا مهلت مقرر را رعایت کنیم.

can you co-ordinate the logistics for the conference?

آیا می‌توانید تدارکات کنفرانس را هماهنگ کنید؟

the team worked to co-ordinate their research findings.

تیم برای هماهنگ کردن یافته‌های تحقیقاتی خود تلاش کرد.

it's important to co-ordinate with all stakeholders.

هماهنگی با همه ذینفعان مهم است.

please co-ordinate your schedule with mine.

لطفاً برنامه خود را با من هماهنگ کنید.

we need to co-ordinate the marketing campaign across all channels.

ما باید کمپین بازاریابی را در تمام کانال‌ها هماهنگ کنیم.

the project manager will co-ordinate the team's activities.

مدیر پروژه فعالیت‌های تیم را هماهنگ خواهد کرد.

let's co-ordinate our arrival times at the airport.

بیایید زمان رسیدن خود به فرودگاه را هماهنگ کنیم.

the police are co-ordinating their search efforts.

پلیس در حال هماهنگی تلاش‌های جستجویشان است.

we need to co-ordinate our responses to the customer's feedback.

ما باید پاسخ‌های خود به بازخورد مشتری را هماهنگ کنیم.

the two departments need to co-ordinate their activities more effectively.

دو بخش باید فعالیت‌های خود را به طور مؤثرتری هماهنگ کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید