cobweb

[ایالات متحده]/'kɒbweb/
[بریتانیا]/'kɑb'wɛb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تار عنکبوت
vt. پوشاندن یا پر کردن با تارهای عنکبوت؛ گیج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dusty cobweb

تار عنکوبتی

old cobweb

تار عنکوب قدیمی

جملات نمونه

cobwebs on the brain.

تار عنکبوت روی مغز.

white cobwebs of frost.

تار عنکبوت سفید از یخبندان.

caught in a cobweb of espionage and intrigue.

گرفتار در تار عنکوب جاسوسی و فریب.

clear away the cobwebs from the mind

تار عنکبوتها را از ذهن دور کنید.

a beam draped with cobwebs;

یک تیر که با تار عنکوب پوشیده شده است.

After sitting around for hours, we went out and had a long walk along the beach to blow the cobwebs away.

بعد از نشستن در یک مکان به مدت چند ساعت، بیرون رفتیم و پیاده‌روی طولانی در امتداد ساحل داشتیم تا تار عنکوب‌ها را دور کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید