cognized value
ارزش شناخته شده
cognized risk
ریسک شناخته شده
cognized need
نیاز شناخته شده
cognized benefits
مزایای شناخته شده
cognized fact
واقعیت شناخته شده
cognized issue
مشکل شناخته شده
cognized problem
مشکل شناخته شده
cognized importance
اهمیت شناخته شده
cognized concept
مفهوم شناخته شده
cognized opportunity
فرصت شناخته شده
she cognized the importance of teamwork early in her career.
او اهمیت کار گروهی را در اوایل دوران حرفهای خود درک کرد.
he finally cognized the value of hard work after years of struggle.
او پس از سالها تلاش، سرانجام ارزش کار سخت را درک کرد.
the children cognized the concept of sharing through play.
کودکان مفهوم به اشتراک گذاری را از طریق بازی درک کردند.
many people cognized the need for change during the crisis.
بسیاری از مردم در طول بحران نیاز به تغییر را درک کردند.
she cognized her strengths and weaknesses after the evaluation.
او نقاط قوت و ضعف خود را پس از ارزیابی درک کرد.
he cognized the risks involved in the investment.
او خطرات مرتبط با سرمایه گذاری را درک کرد.
the community cognized the importance of sustainability.
جامعه اهمیت پایداری را درک کرد.
through his studies, he cognized the complexities of human behavior.
از طریق مطالعات خود، او پیچیدگی های رفتار انسان را درک کرد.
she cognized the cultural differences while traveling abroad.
او در هنگام سفر به خارج از کشور، تفاوت های فرهنگی را درک کرد.
after the workshop, participants cognized new strategies for success.
پس از کارگاه، شرکت کنندگان استراتژی های جدید برای موفقیت را درک کردند.
cognized value
ارزش شناخته شده
cognized risk
ریسک شناخته شده
cognized need
نیاز شناخته شده
cognized benefits
مزایای شناخته شده
cognized fact
واقعیت شناخته شده
cognized issue
مشکل شناخته شده
cognized problem
مشکل شناخته شده
cognized importance
اهمیت شناخته شده
cognized concept
مفهوم شناخته شده
cognized opportunity
فرصت شناخته شده
she cognized the importance of teamwork early in her career.
او اهمیت کار گروهی را در اوایل دوران حرفهای خود درک کرد.
he finally cognized the value of hard work after years of struggle.
او پس از سالها تلاش، سرانجام ارزش کار سخت را درک کرد.
the children cognized the concept of sharing through play.
کودکان مفهوم به اشتراک گذاری را از طریق بازی درک کردند.
many people cognized the need for change during the crisis.
بسیاری از مردم در طول بحران نیاز به تغییر را درک کردند.
she cognized her strengths and weaknesses after the evaluation.
او نقاط قوت و ضعف خود را پس از ارزیابی درک کرد.
he cognized the risks involved in the investment.
او خطرات مرتبط با سرمایه گذاری را درک کرد.
the community cognized the importance of sustainability.
جامعه اهمیت پایداری را درک کرد.
through his studies, he cognized the complexities of human behavior.
از طریق مطالعات خود، او پیچیدگی های رفتار انسان را درک کرد.
she cognized the cultural differences while traveling abroad.
او در هنگام سفر به خارج از کشور، تفاوت های فرهنگی را درک کرد.
after the workshop, participants cognized new strategies for success.
پس از کارگاه، شرکت کنندگان استراتژی های جدید برای موفقیت را درک کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید