cognized

[ایالات متحده]/ˈkɒɡnaɪzd/
[بریتانیا]/ˈkɑɡnaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و شکل گذشته participle از cognize

عبارات و ترکیب‌ها

cognized value

ارزش شناخته شده

cognized risk

ریسک شناخته شده

cognized need

نیاز شناخته شده

cognized benefits

مزایای شناخته شده

cognized fact

واقعیت شناخته شده

cognized issue

مشکل شناخته شده

cognized problem

مشکل شناخته شده

cognized importance

اهمیت شناخته شده

cognized concept

مفهوم شناخته شده

cognized opportunity

فرصت شناخته شده

جملات نمونه

she cognized the importance of teamwork early in her career.

او اهمیت کار گروهی را در اوایل دوران حرفه‌ای خود درک کرد.

he finally cognized the value of hard work after years of struggle.

او پس از سال‌ها تلاش، سرانجام ارزش کار سخت را درک کرد.

the children cognized the concept of sharing through play.

کودکان مفهوم به اشتراک گذاری را از طریق بازی درک کردند.

many people cognized the need for change during the crisis.

بسیاری از مردم در طول بحران نیاز به تغییر را درک کردند.

she cognized her strengths and weaknesses after the evaluation.

او نقاط قوت و ضعف خود را پس از ارزیابی درک کرد.

he cognized the risks involved in the investment.

او خطرات مرتبط با سرمایه گذاری را درک کرد.

the community cognized the importance of sustainability.

جامعه اهمیت پایداری را درک کرد.

through his studies, he cognized the complexities of human behavior.

از طریق مطالعات خود، او پیچیدگی های رفتار انسان را درک کرد.

she cognized the cultural differences while traveling abroad.

او در هنگام سفر به خارج از کشور، تفاوت های فرهنگی را درک کرد.

after the workshop, participants cognized new strategies for success.

پس از کارگاه، شرکت کنندگان استراتژی های جدید برای موفقیت را درک کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید