cooperator

[ایالات متحده]/kəʊˈɒpəreɪtə/
[بریتانیا]/koʊˈɑːpəreɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو یک تعاونی؛ همکار؛ عضو یک تعاونی مصرف

عبارات و ترکیب‌ها

active cooperator

همکاری فعال

key cooperator

همکار کلیدی

reliable cooperator

همکار قابل اعتماد

strategic cooperator

همکار استراتژیک

local cooperator

همکار محلی

potential cooperator

همکار بالقوه

trusted cooperator

همکار مورد اعتماد

international cooperator

همکار بین‌المللی

mutual cooperator

همکار متقابل

future cooperator

همکار آینده

جملات نمونه

as a cooperator, i value teamwork and collaboration.

به عنوان یک همکار، من به کار تیمی و همکاری ارزش قائلم.

the cooperator provided valuable insights during the project.

همکار بینش‌های ارزشمندی را در طول پروژه ارائه داد.

finding a reliable cooperator is essential for success.

پیدا کردن یک همکار قابل اعتماد برای موفقیت ضروری است.

we need to discuss our roles as cooperators in this initiative.

ما باید در مورد نقش‌هایمان به عنوان همکار در این طرح صحبت کنیم.

the cooperator's contributions were instrumental in achieving our goals.

همکاری‌های همکار در دستیابی به اهداف ما نقش مهمی داشت.

she is a cooperator who always puts the team's needs first.

او یک همکار است که همیشه نیازهای تیم را در اولویت قرار می‌دهد.

effective communication is key to being a successful cooperator.

ارتباط موثر کلید موفقیت به عنوان یک همکار است.

each cooperator must understand the project's objectives.

هر همکار باید اهداف پروژه را درک کند.

our cooperator network has expanded significantly this year.

شبکه همکاران ما امسال به طور قابل توجهی گسترش یافته است.

being a good cooperator requires patience and flexibility.

یک همکار خوب بودن نیاز به صبر و انعطاف‌پذیری دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید