commandingly

[ایالات متحده]/[ˈkɒmændɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈkɒmændɪŋli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی دستوری؛ با اقتدار؛ با قدرت یا چیرگی؛ به گونه‌ای که احترام و اطاعت را برمی‌انگیزد.

عبارات و ترکیب‌ها

commandingly present

به طور مقتدرانه حاضر

commandingly led

به طور مقتدرانه هدایت کرد

commandingly spoke

به طور مقتدرانه صحبت کرد

commandingly beautiful

به طور مقتدرانه زیبا

commandingly clear

به طور مقتدرانه واضح

commandingly asserted

به طور مقتدرانه اظهار داشت

commandingly directed

به طور مقتدرانه هدایت کرد

commandingly performed

به طور مقتدرانه اجرا کرد

commandingly elegant

به طور مقتدرانه ظریف

commandingly visible

به طور مقتدرانه قابل مشاهده

جملات نمونه

the general commandingly surveyed the battlefield, assessing the enemy's position.

ژنرال با نگاهی فرماندهانه به صحنه نبرد نگاه کرد و موقعیت دشمن را ارزیابی کرد.

she commandingly took charge of the project, demonstrating exceptional leadership skills.

او با اعتماد به نفس مسئولیت پروژه را بر عهده گرفت و مهارت‌های رهبری استثنایی خود را نشان داد.

he commandingly silenced the room with a stern look and a raised eyebrow.

او با یک نگاه جدی و یک ابروی بالا رفته، اتاق را به سکوت کشانید.

the ceo commandingly directed the meeting, ensuring everyone stayed on track.

مدیرعامل با فرماندهی جلسه را هدایت کرد و اطمینان حاصل کرد که همه در مسیر خود باقی بمانند.

the athlete commandingly won the race, leaving the competition far behind.

ورزشکار با اقتدار در مسابقه پیروز شد و رقبای خود را پشت سر گذاشت.

the conductor commandingly led the orchestra through a complex passage.

رهبر ارکستر با اقتدار ارکستر را در طول یک قسمت پیچیده هدایت کرد.

the lawyer commandingly presented the evidence, swaying the jury in their favor.

وکیل با اقتدار مدارک را ارائه داد و دادگاه را به نفع خود متقاعد کرد.

the king commandingly ordered his troops to advance towards the enemy lines.

شاه با فرماندهی به سربازانش دستور داد تا به سمت خطوط دشمن پیشروی کنند.

the experienced pilot commandingly landed the plane during the storm.

خلبان با تجربه با مهارت هواپیما را در طول طوفان فرود آورد.

she commandingly addressed the audience, captivating them with her powerful voice.

او با اعتماد به نفس به حضار پرداخت و با صدای قدرتمند خود آنها را مجذوب کرد.

the director commandingly shaped the film's narrative, creating a compelling story.

کارگردان با اقتدار روایت فیلم را شکل داد و داستانی جذاب خلق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید