the commiserators
همدردان
true commiserators
همدردان من
poor commiserators
همدردان واقعی
fake commiserators
همدردان متحد شوید
all commiserators
such commiserators
no commiserators
commiserators unite
commiserators grieve
the grieving family found little comfort in the awkward silence of their commiserators.
پس از تعدیل، گروه در اتاق استراحت همدردیکنندگان را پیدا کردند و چند خنده تلخ با هم تقسیم کردند.
after the loss, the team gathered with commiserators to share their disappointment.
او به دنبال همدردیکنندگان در اینترنت بود، سپس به گروه حمایتی پیوست که واقعاً گوش میداد.
she waved at her commiserators before walking onto the stage to accept the award.
در کنفرانس، من با همدردیکنندگان در مورد قهوه بد و مهلتهای غیرممکن ملاقات کردم.
the politicians acted as commiserators, visiting the flood victims for photo opportunities.
او داستانهایی را با همدردیکنندگان تبادل کرد که با همان پیچیدگیهای اداری روبرو شده بودند.
true commiserators listen without judgment when you are going through a difficult time.
آنها همدردیکنندگان را در بار جمع کردند و در مورد آب و هوا و اجاره شکایت میکردند.
he bought a round of drinks for his commiserators after the failed negotiation.
والدین جدید اغلب به همدردیکنندگان تبدیل میشوند، شبهای بیخوابی و دلدرد سرسخت را با هم مقایسه میکنند.
online forums provide a space for commiserators to connect over shared frustrations.
در طول قطعی برق، همسایهها به همدردیکنندگان تبدیل شدند، شمعها را با هم عوض میکردند و از حال یکدیگر خبر میگرفتند.
effective commiserators offer empathy rather than unsolicited advice.
در نظرات، همدردیکنندگان همدلی و نکات عملی برای عبور از آن ارائه میدادند.
the group of commiserators sat quietly in the waiting room during the surgery.
او همدردیکنندگان را در بین پرستارانی که شیفت شب داشتند پیدا کرد و شوخ طبعی آنها او را در حالت تعادل نگه داشت.
we became accidental commiserators while waiting for our delayed flight.
پس از امتحان، همدردیکنندگان پاسخهای نادرست را با هم مقایسه کردند و قول دادند با هم مطالعه کنند.
job seekers often become commiserators during long periods of unemployment.
در قطار، غریبهها به همدردیکنندگان تبدیل شدند و در مورد تأخیرها و راههای شلوغ غرغر میکردند.
the commiserators
همدردان
true commiserators
همدردان من
poor commiserators
همدردان واقعی
fake commiserators
همدردان متحد شوید
all commiserators
such commiserators
no commiserators
commiserators unite
commiserators grieve
the grieving family found little comfort in the awkward silence of their commiserators.
پس از تعدیل، گروه در اتاق استراحت همدردیکنندگان را پیدا کردند و چند خنده تلخ با هم تقسیم کردند.
after the loss, the team gathered with commiserators to share their disappointment.
او به دنبال همدردیکنندگان در اینترنت بود، سپس به گروه حمایتی پیوست که واقعاً گوش میداد.
she waved at her commiserators before walking onto the stage to accept the award.
در کنفرانس، من با همدردیکنندگان در مورد قهوه بد و مهلتهای غیرممکن ملاقات کردم.
the politicians acted as commiserators, visiting the flood victims for photo opportunities.
او داستانهایی را با همدردیکنندگان تبادل کرد که با همان پیچیدگیهای اداری روبرو شده بودند.
true commiserators listen without judgment when you are going through a difficult time.
آنها همدردیکنندگان را در بار جمع کردند و در مورد آب و هوا و اجاره شکایت میکردند.
he bought a round of drinks for his commiserators after the failed negotiation.
والدین جدید اغلب به همدردیکنندگان تبدیل میشوند، شبهای بیخوابی و دلدرد سرسخت را با هم مقایسه میکنند.
online forums provide a space for commiserators to connect over shared frustrations.
در طول قطعی برق، همسایهها به همدردیکنندگان تبدیل شدند، شمعها را با هم عوض میکردند و از حال یکدیگر خبر میگرفتند.
effective commiserators offer empathy rather than unsolicited advice.
در نظرات، همدردیکنندگان همدلی و نکات عملی برای عبور از آن ارائه میدادند.
the group of commiserators sat quietly in the waiting room during the surgery.
او همدردیکنندگان را در بین پرستارانی که شیفت شب داشتند پیدا کرد و شوخ طبعی آنها او را در حالت تعادل نگه داشت.
we became accidental commiserators while waiting for our delayed flight.
پس از امتحان، همدردیکنندگان پاسخهای نادرست را با هم مقایسه کردند و قول دادند با هم مطالعه کنند.
job seekers often become commiserators during long periods of unemployment.
در قطار، غریبهها به همدردیکنندگان تبدیل شدند و در مورد تأخیرها و راههای شلوغ غرغر میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید